اسكندر بيگ تركمان

64

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

نميكند و تكرارا ديوانه‌وار خود را با فوج قليل قزلباش بگروه انبوه اوزبكيه زده غالب آمده و در جنگ اوزبك دلير شده مبادا كه چنين صورتى روى نمايد امراء اوزبكيه هيچكدام بيوجود خان متصدى حرب او نميشدند بالضرورة عبيد خان بمحاربه كمر بسته جمعى را پيشتر برسم راولى فرستاده عبد العزيز سلطان پسر خود را با على سلطان والى خوارزم والس سلطان و سونجك محمد سلطانرا منقلاى سپاه گردانيده خود متعاقب در حركت درآمد صوفيان خليفه بمقدمة الجيش اوزبك دوچار شده بعد از جنگ غالب آمد سردار جنود اوزبك گرفتار غازيان شده بود بخليفه گفته بود بچه عقل با سه هزار كس مقابل پادشاه اوزبك كه لااقل سى هزار كس همراه دارد ميروى زنهار كه الحال بازگشته خود را بقلعهء هرات انداز خليفه از غايت غرور و غلبهء سودا و جنون بمحاربه اصرار نموده در آنشب ساختگى حرب كرده صبحى كه منقلاى سپاه اوزبك نمايان شد صوفيان خليفه صف قتال آراسته از جانبين دست بآلت كارزار بردند و الحق غازيان قزلباشيه خود را بر آن درياى لشكر زده در آن معركه كارزارى كردند كه نطار كيان افلاك بديده تعجب و تحير در آن مينگريستند عبيد خان بواهمه آنكه مبادا غلبه از جانب سپاه قزلباش وقوع يابد خود از قلب حركت كرده با گروه انبوه بر صف سپاه زد غازيان چندانكه قوت و قدرت داشتند دفع صدمات بهادران اوزبك نموده آخر الامر از مقاومت عاجز آمده راه فرار پيمودن گرفتند صوفيان خليفه ديوانگى تازه‌تر از آن كرده خود را با چند نفرى از غازيان كه بمرافقت او مقيد شده بودند بحضار ويرانهء كه در حوالى جنگ گاه بود انداخته خود را بى زاد و ذخيره محصور دشمن گردانيد و عبيد خان در پاى حصار نشسته غازيان تا سى و پنجروز به گوشت اسب كه زينها را شكسته كشته شدن صوفيان خليفه نيم طبخى مينمودند معاش كرده با اوزبك مقاومت كردند و اوزبكان سيبها پيش برده و حوالها ترتيب داده آخر بدان ويرانه مستولى شدند صوفيان خليفه را گرفته بقتل آوردند مولف احسن التواريخ نوشته كه صوفيان خليفه در اندك ايامى كه در خراسان حكومت ميكرد تا موازى چهار هزار و هفتصد اوزبك در معارك كارزار بقتل آورد . القصه چون اين خبر بهرات رسيد خضر چلبى وكيل خليفه باتفاق قزلباشيه كه در شهر بودند مردم شهر و بلوكات را احضار نمودند كه بسرانجام اسباب قلعه دارى پردازند بلوكات راضى نشده چون از جور و تعدى خضر چلبى و عمال او بجان آمده بودند با شهريان مخالفت نموده در خفيه كسان بطلب عبيد خان [ 48 ] فرستادند و خان به ظاهر شهر رسيده بامر محاصره پرداخت و غازيان و مردم شهر با كمال بيسامانى تا پنجماه با عبيد خان مقاومت نموده شهر را نگاه داشتند عاقبت يكى از اعيان شهر بمواعيد كاذبه عبيد خان از راه رفته شبى بى خبر سيصد نفر اوزبك را از برجى كه بحراست او متعلق بود بالا كشيده و اوزبكان به شهر ريخته غازيان بعد از محاربه بسيار و سعى بيشمار مغلوب گشته بقلعهء اختيار الدين گريختند اوزبكيه بر آن بلدهء فاخره مستولى شدند در ميان خلايق طوفان بلا بالا گرفته اوزبكيه دست تعدى باموال مسلمين دراز كرده ذخاير و دفاين بغين و شكنجه ميگرفتند عبيد خان كس بقلعه فرستاد شرط نمود كه خضر چلبى قلعه را با اموال و اسباب صوفيان خليفه كه از خواجگان مالدار و بى مال گرفته تسليم نمايد او و رفقا از قتل و غارت ايمن‌اند بعد از معاهده و پيمان بيرون آمدند و اوزبكيه ايشان را برهنه و عريان كرده همگى را بصوب بخارا روانه نموده در راه مقتول گردانيدند عبيد خان بعد اوزبكيه را از قتل و غارت منع نموده بمملكت دارى پرداخت و تا چهارده ماه در دار السلطنه هرات بر مسند حكومت تكيه زده كامروائى دولت بود اما هر روز چند