اسكندر بيگ تركمان
46
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
و فرمان روائى آن حضرت امور دولت از چند جهت اختلال پذيرفته بود و اعادى مخذول العاقبه كه در آرزوى چنين روزى بودند شرقا و غربا طمع در ملك ايران كه خلاصه معمورهء جهان و تختگاه كيانست نموده آغاز فتنه كردند ميانهء امراء و اركان دولت به جهت امر وكالت و تعصب او يماقيت منازعه پديد آمده منجر بقتال و جدال گرديد هر چند گاه يكى از اعاظم امراء درگاه و ريش سفيدان دولتخواه متكفل امر وكالت و صاحب اختيار امور دولت بودند و آن حضرت در اوايل حال ايامى به جهت حداثت سن در امور دولت تغافل ورزيده گاه تماشائى كارخانه تقدير بودند و گاه بفطرت عالى و تعليم پير خرد علت بطبيعت داده عيار جوهر اخلاص ارباب حقيقت و وفا ميگرفتند و ايامى وجود شريف خود را از شر دولت طلبان ناقص عيار صيانت مينمودند و بنيروى اقبال و رهنمونى بخت جوان با وجود كثرت اعداء و قلت انصارهم حفظ حال فرخنده مآل و هم حراست دولت بيزوال ميكردند چون نهال طوبى مثال اقبالش در چمن دولت و كامرانى بالا كشيده بدرجهء رشد و تميز رسيد بتأييد الهى و متانت رأى صايب و وفور دانش و عقل كامل امراء صاحب داعيه و سركشان خود رأى را بحسن تدبير از ميان برداشته بنفس نفيس متكفل سلطنت و فرمانبرى گرديد دشمنان دولت در كمين مملكت بودند از شعشهء تيغ آتشبارش نابود گشتند و غنچهء مرادش در گلشن هميشه بهار سلطنت و فرمانروائى كما ينبغى بيرون آمده بنوعى تمكن و استقلال يافت كه هيچ آفريده را از فرمان واجب الاذعان مجال تخلف نبود اوصاف حميدهء آن برگزيدهء الهى از حيز احصاء بيرونست و تحرير شمهء از آن از قدرت قلم و بنان كاتبان دار الانشاء امكان افزون تفصيل وقايع آن زمان دولت ارجمند سعادت پيوند و محاربات و تسخير مملكت و بلاد و ديگر حوادث عظمى كه در زمان فرخنده نشانش بظهور آمده بنوعى است كه مرحوم حسن بيك مورخ روملو در كتابى كه در زمان آن حضرت تأليف كرده باحسن التواريخ موسوم ساخته مرقوم كلك بيار گردانيده و ذرهء حقر را قابليت تحرير آن نيست . نظم چه شتابم بمحفل شاهى * كه در او نيست قدر دربانم چه نويسم ثناى دانش را * كه يكى از هزار نتوانم و چون در سويداى خاطر تسويد وقايع زمان دولت حضرت اعلى شاهى ظل اللهى است و عذر واضح دفع اطالت و اطناب بنا بر آنكه اين نسخهء عالم آرا از شرح حالات آن شهريار جهان پيرا بالكليه خالى نباشد كميت خامهء عباسى نامه به قدر الطاقه در مضمار سخن پيرائى تكاپو مينمايد . چون جلوس همايون آن مركز دايرهء جاه و جلال بفرخى و فرخندگى وقوع [ 35 ] يافته سرير فرمانروائى بذات ملك صفاتش آراستگى پذيرفت زمان امر وكالت بقبضهء اقتدار ديو سلطان روملو كه از بلخ آمده بعد از فوت خانان سلطان استاجلو امير الامراء شد چون يكسال گذشت كپك سلطان چون معظم امراء درگاه و سر خيل سپاه بود در باب وكالت و قطع و فصل مهام سلطنت با او بگفتگو در آمده فيما بين نقار خاطر بهم رسيد درين اثنا خبر آمدن كوجم خان و عبيد اللّه خان بخراسان در اردو شيوع يافت ديو سلطان بمصلحت وقت برفق و رضاى كپك سلطان وكالت به او گذاشته رفتن خراسان و دفع فتنه اوزبكان را بهانه كرده روانهء آن صوب شد و مضامين مطاعه بامراء عظام فارس و عراق حاصل نموده كه بر سر ديو سلطان جمعيت نموده بدفع خصماء پردازند و او در ييلاق لار اقامت نموده در اندك روزى امراء نامدار سيما جوهه سلطان تكلو حاكم اصفهان و قراجه سلطان تكلو و