اسكندر بيگ تركمان
44
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
بغزاى گرجستان مأمور ساخته خود بعيش و سرور و حضور ميپرداخت رأى جهان آرا اقتضاى آن كرد كه يكى از شاهزادگان كامكار را بايالت خراسان موسوم گردانيده به آن ديار فرستند در اول حال شهزادهء جوان بخت كامكار طهماسب ميرزا كه پسر بزرگتر و آئين جهاندارى از ناصيهء همايونش نمايان بود فرستاده امير خان موصلوى تركمان لله و راتق و فاتق مهمات گشت بعد از چند گاه آن حضرت را بپايهء سرير اعلى آورده سام ميرزا را با دورميش خان فرستادند و تا آخر ايام حيات آن حضرت ممالك خراسان مهبط امن و امان بود در شهور سنهء ست و عشرين و تسعمائة شيخشاه والى شيروان روى ارادت و اخلاص بآستان اقبال آشيان آورده ما يعرف خود پيشكش نموده و خود را از زمرهء بندگان اين آستان شمرد و صبيه كه در حجلهء عفت دودمان شيروانشاهى پرورش يافته بود در سلك پردگيان تتق عصمت درآورده بدين نيكو خدمتيها ولايت شيروان مجددا به او تسليم گرديد و در شهور سنه ثلاثين و تسعمائة وفات شاه اسمعيل اول چنانچه عادت قديمهء روزگار غدار است هادم اللذات بر ملك حيات آن خسرو عهد و كيقباد زمان تاختن آورده در عالم جوانى و عين لذات نفسانى كه سى و هفت سال از درجات زندگانى طى كرده در مرحلهء سى و هشتم تخت سلطنت و كامرانى را وداع كرده در منقوطاى نام محلى از محال سراب بعالم بقا خراميده در روضهء مقدسهء حضرت سلطان الاولياء مدفون گرديد « طاب مضجعه » موافق تاريخ آمد « خسرو دين » نيز تاريخ وفات آن سلطان سلطان نشان است و ديگرى « ظل » يافته بدينطريق در سلك نظم كشيده : نظم شاه گردون پناه اسمعيل * آنكه چون مهر در نقاب شده از جهان رفت و « ظل » شدش تاريخ * سايه تاريخ آفتاب شده از آن حضرت چهار شاهزادهء نامدار يادگار ماند و همگى در صغر سن بودند طهماسب ميرزا و بهرام ميرزا از صبيهء مكرمهء يكى از امراء موصلوى تركمان متولد شدهاند ، القاس ميرزا و سام ميرزا از خوانين مختلفه در اسامى صبيهها زياده فايده نيست آن حضرت در نظم اشعار طبيعت عالى داشت اما بشعر تركى بيشتر رغبت ميفرمود و تخلص خطائى ميكردند به جهت آنكه با سلطان سليم معاصر بودند مولانا اميدى در اين قطعه اشاره به آن كرده : شعر قضا در كارگاه كبريائى * فكنده طرح اسليمى خطائى