اسكندر بيگ تركمان

42

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

در خاطر انور داشته باشد از آمدن بيهنگام او آگاه گشته از غايت حميت مقيد بجمعيت لشكر منصور ممالك ايران نشده با معدودى كه در ظل لواى فلك فرسا حاضر بودند بمقابلهء اعدا شتافته روز چهارشنبه دويم شهر رجب سنهء مذكور در صحراى چالدران از اعمال خوى با بيست هزار كس در برابر آن لشكر نامحصور صف قتال آراست و روميه چنانچه رسم و شعار ايشانست پس و پيش خود را بعراده و زنجير چپر ساخته دوازده هزار پنكچرى تفنگ انداز در درون عراده با فروختن آتش پيكار مأمور گردانيدند سلطان سليم آن قلعه آتشين را حصار خود ساخته قلب و جناحين آراست و از اينطرف خان - محمد جنگ روز به جهت استحكام توپخانه مصلحت نميديد و ميگفت در سر كوچ با ايشان جنگ ميبايد كرد دورميش خان از غرور شجاعت قبول اين معنى نمينمود حضرت خاقان سليمان شأن فرمودند كه من حرامى قافله نيستم هر چه مقدر الهى است بظهور ميآيد خان محمد ساكت گشت و خاقان سليمان شأن خان محمد را كه از ديار بكر با قشون آراسته آمده بود چرخچى لشكر ظفر قرين گردانيده سارو پيره قورچى باشى استاجلو برادر مثنا سلطان رفيق او شد و از امراء عظام دورميش خان شاملو و نور على خليفه روملو و خلفا بيك و حسين بيك لله و خليل سلطان ذو القدر را در دست راست و خانان و سلطانان استاجلو و پسران بابا الياس چاوشلو و جمعى ديگر را در دست چپ قرار داده قول [ 32 ] همايون بفر وجود آن حضرت آرايش يافت سيد محمد كمونه كه در سلك امراء منتظم بود و مير عبد الباقى وزير و مير سيد شريف صدر با آن حضرت در قول بودند دلاوران طرفين پاى جلادت پيش نهاده آتش حرب مشتعل گرديد در تاريخ جهان آرا مسطور است و بين الجمهور نيز مشهور است كه آن حضرت در هنگام تسويهء صفوف خود به شكار بيلدرچين مشغول بودند و بعد از گرمى حرب و قتال بمعركه آمدند مالقوج اغلى از دلاوران نامى روميه و شجعان روزگار از زمرهء چرخچيان روميه بود هميشه در ميان عظماء روميه خودستائى كرده ميگفت كه در ميانهء سپاه حريف محاربهء من جز شاه نخواهد بود در اثناء بيان شجاعت شاه اسمعيل و بنفسه مباشر حرب شدن گيرودار آن مخذول بدكردار كمر بمحاربهء خاقان سليمان شأن بسته در صف سپاه با گروهى از شجعان رزمخواه رومى بمقاتلهء قول همايون شتافته آن حضرت را بمبارزت خواند هر چند آن حول گرفته مخذول قابل آن نبود كه چنان پادشاه عاليجاه بمبارزت او التفات نمايد اما آن حضرت از وفور غيرت بيرضاى امراء دولتخواه و امداد سپاه اسب جلادت بمبارزت او تاخته شمشير ذو الفقار آثار حيدرى آخته چنان پر خشم و كين به آن بيعاقبت حمله نمود كه از صولت و سطوت پادشاهانه بى خود گشته مجال حركت نيافت و آن شير بيشهء پردلى به زور بازوى حيدرى چنان ضربتى بر او زد كه درع و خفتان فولادى را در يكديگر شكافته جثهء خبيثه‌اش بر خاك هلاك انداخت غريو از هر دو لشگر بر آمده كروبيان عالم بالا به آن دست و بازو آفرين خوان شدند . القصه دليران هر دو گروه بر يكديگر ريخته از كثرت گرد و غبار روى هوا تيره و تار گشت خاقان سليمان شأن در آن معركه هولناك بنفس نفيس مباشر حرب گشته كارزارى كرد كه ناسخ داستان سام و اسفنديار گرديد در ميان روميه مشهور است كه در آن مصاف شاه عاليجاه چند مرتبه سمند سعادتمند تا كنار عراده و چپر رانده عراده را بشمشير از يكديگر شكافتند چون دلاوران سپاه قزلباش بعراده نزديك شدند قريب بسيصد پنكچرى را در پس عراده بضرب شمشير كشته شدن خان محمد استاجلو پاره پاره ساختند پنكچريان و توپچيان بافروختن آتش پيكار مشغول شدند از بسيارى دود توپ و ضربزن و تفنگ عالم روشن تيره گشت بسيارى از بيباكان لشكر قزلباش بيوهم و هراس خود را بر آن درياى آتش زده بودند از آسيب تفنگ ناچيز شدند