اسكندر بيگ تركمان

36

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

سرما عنان عزيمت بصوب شيروان معطوف ساختند و در جواد به ترتيب جسر پرداختند و بسلامت عبور فرمودند شيروانشاه تاب توقف نياورده بجانب قلعه بيغرد گريخت رايات جلال بفيروزى و اقبال بشيروان در آمده ايالت آن ولايت بلله بيك تفويض يافته او در بلدهء شماخى رحل اقامت انداخته مستحفظان قلاع بادكوبه و شابران بقدم اطاعت و انقياد پيش آمده مفاتيح دروب تسليم نمودند مردم در بند بمتانت قلعه و رفعت خاكريز اعتماد نموده روزى چند دست و پائى زدند اما عاقبت دست در دامن استيمان زده مراسم متابعت بتقديم رسانيدند و خاقان سليمان شأن در همان زمستان از شيروان بيرون آمده بقراباغ تشريف آورده در اول بهار بجانب سلطانيه در حركت آمده به تهيه اسباب يورش خراسان پرداختند . آغاز داستان فتح خراسان بلبل نوايان گلشن روايات و قصه پردازان انجمن حكايات اخبار بدايع آثار فتح خراسان را كه بشعشهء تيغ آتشبار خاقان سليمان سمت وقوع پذيرفت بدين عنوان ايراد نموده‌اند كه چون طنطنهء كوس رعد آواى خسرو كشور گشا در عرصهء جهان بلند آوازه گشت سلاطين آفاق از رعب جهانگيرى آن شهريار باستحقاق آن حضرت در مقام خلت و وفاق در آمده طريق موافقت و مصادقت بارسال تحف و هدايا و رسل و رسائل مىپيمودند خاقان منصور ابو الغازى سلطانحسين ميرزاى بايقرا كه در ممالك خراسان و مرو شاهيجان و خوارزم و طخارستان و زابلستان و قندهار تا حدود كابل و بدخشان فرمانروا بود و چندين سال زمان دولتش امتداد يافته فرزندان رشيد كامكارش از پسر و پسر زاده بسيار بودند بدلالت عقل دور انديش با آن حضرت در مقام صداقت و خصوصيت درآمده همواره اظهار محبت و دوستى مينمودند خاقان سليمان شأن نيز با آن پادشاه و الا جاه طريقهء پدر فرزندى مسلوك داشته احترام سلسله تيموريه و ارتباط سابق و لاحق واجبى بجاى آوردند و در آغاز كشور گشائى متعرض ممالكى كه در حوزهء تصرف آن شاه مؤيد منصور بود نشدند و همواره بين الجانبين ابواب مراسله و آمد و شد مفتوح بود بعد از فوت آن پادشاه عاليجاه كه از بى اتفاقى فرزندان و دعوى استقلال دو سه نفر از ايشان خصوصا بديع الزمان ميرزا و مظفر حسين ميرزا و كپك ميرزا چنانچه در حبيب السير مسطور است اختلال باحوال آن سلسله راه يافت و محمد خان شيبانى و بوداق سلطان بن ابو الخير خان بن دولت شيخ اغلى از نژاد شيبان بن جوجى بن چنگيز خان اوزبك كه از مرتبهء نوكرى سلطان احمد ميرزاى بن سلطان ابو سعيد گوركان والى خطهء ماوراء النهر بود برتبهء والاى سلطنت ترقى كرده در اين ممالك پادشاه نافذ فرمان شده بود شمهء از اختلال احوال و عدم اتفاق شاهزادگان سلسلهء تيمورى شنيده طمع در ملك خراسان كرد و كمر همت باستيصال اولاد خاقان منصور بست و در شهور سنهء ثلاث عشر و تسعمائة لشكر بخراسان كشيده با آن شاهزادگان بى تدبير محاربات نموده بر ايشان ظفر يافت و بقطع رشته حياتشان پرداخت مجملا دود از دودمان بايقرائى چنانچه در توايخ مبسوطه مسطور است بر آورده مملكت ايشان بحيطهء ضبط و تصرف اوزبكيه درآمد و محمد خان شيبانى كه بين الجمهور بشاهى بيك خان مشهور است از اقصاى تركستان تا حدود عراق در حوزهء تسخير كشيده الويهء دولت و رايات عظمت و اقتدارش سر بعيوق افراشته بخار نخوت و غرور بمثابه بكاخ دماغش متصاعد گشت كه هيچ پادشاه ذى شوكت صاحب اقتداريرا به نظر در نميآورد و با خدام آستان فلك آشيان شاهى در مقام خلاف درآمده در سالى كه رايت كشورگشا مرتبهء ثانى بجانب شيروان توجه نموده بود