اسكندر بيگ تركمان

27

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

استجابت دعا بديدار گرامى والدهء محترمه و برادر مسرور گرديد . بيان تفصيل وقايع و شرح صادرات احوال همايون فال و محاربات قوى كه آن تأييد يافتهء درگاه ايزدى را در آغاز دولت و كشور گشائى و ايام سلطنت [ 20 ] و فرمانروائى روى داده و ابواب فتوحات كه مفاتيح نصرت و يارى بر روى اولياء دولتش گشوده گشته زياده از مقدور قلم مكسور اللسان و ما فوق قدرت تحرير مورخان بلاغت نشانست و آنچه در كتاب حبيب السير مرقوم گرديده و حسن بيك مورخ روملو در احسن التواريخ درج نموده و مير يحيى سيفى قزوينى در لب التواريخ آورده عشرى از اعشار بلكه يكى از هزار است ، چون اين مختصر گنجايش تفصيل حالات آن شهريار گيتى ستان ندارد و دفعا للاطاله تيمنا و تبركا بذكر مجملى از آنها اختصار ميرود كه از مطلب اصلى كه بيان وقايع ايام جلوس حضرت اعلى شاهى ظل اللهى است باز نماند . القصه از ارواح مقدسهء آباء عظام و مشايخ كرام استمداد همت فرموده از دار الارشاد اردبيل متوجهء قراباغ شدند روز بروز ارباب ارادت باردوى كيهان پوى جمع ميشدند در قراباغ با سلطان حسين بارانى كه از نباير ميرزا جهانشاه بود و نيت خروج و خيال عروج داشت ملاقات نمود ، چون آثار كيد و غدر از اطوار او مشاهده نمود از او جدا شده بكوكجه تنكر تشريف برده تا ارزنجان رفتند و از آنجا تا سه چهار هزار نفر از صوفيان و معتقدان از شام و ديار بكر و سيواس و بايبرد و آن حدود بپايه سرير اعلى آمدند خان محمد استاجلو با جمعى كثير احرام ملازمت درگاه عالم پناه بسته بسعادت خدمت فايز گرديده منظور نظر عاطفت گشته در ارزنجان بعد از مشورت و كنگاش عزيمت جانب شيروان و انتقام كشيدن از شيروانيان در دل انور رسوخ يافته با هشتهزار نفر از صوفيه صادق العقيده بجانب شيروان در حركت آمدند و با فرخ يسار والى شيروان كه بيست هزار سوار و چندين هزار پياده همراه داشت در حدود قلعهء گلستان مصاف اتفاق افتاد بظفر و نصرت اختصاص يافته فرخ يسار بتيغ انتقام غازيان شير شكار با بسيارى از عظماء شيروان و سپاهيان آن ديار از پياده و سوار بدار البوار شتافت كوس سلطنت و شهريارى آن حضرت در آنديار بلند آوازه گشته در آن زمستان در محمود آباد شيروان طرح قشلاق انداخته شيخ ابراهيم ملقب بشيخشاه ولد رشيد شيروانشاه بكشتى درآمده از راه دريا بگيلان رفت ، مردم آن ولايت اكثر اطاعت نموده تمامى خزاين و دفاين پادشاهان شيروان كه در آن بلاد و قلاع بود بسر كار خاقان سليمان شأن تعلق گرفت و مردم بعضى قلاع خصوصا قلعه باد كوبه كه قلعه‌ايست سه طرف آن را آب دريا احاطه نموده دست هيچ صاحب شوكتى بدامن خاكريز آن نميرسد و يك طرف كه بجانب خشكى است خندق عميق مانند فكر عقلا بيكران و پهناور حفر شده در مقام خلاف درآمده اندك سركشى و قلعه دارى نمودند اما عاقبت بنيروى دولت بيزوال مفتوح گرديد و چون بعضى از اهل شيروان در قلعهء گلستان بودند از آنجا بپاى قلعه آمده آن قلعه سپهر اساس كه از قلاع مشهوره آن ولايت است محاصره فرمودند در اثناء محاصره سروش عالم غيب آن حضرت را بتخت سلطنت و پادشاهى آذربايجان مژده داده و در عالم رؤياء اشاره نموده بودند كه صعوهء حقير قابل صيد شهباز بلند پرواز اوج اقبال نيست آن حضرت امراء عظام را طلب فرموده اظهار نمود كه شما را قلعهء گلستان ميبايد يا تخت آذربايجان ، چون معتقدان خاندان قدس نشان صفوى از عالم اخلاص و پير مريدى آنچه بر زبان الهام بيانش ميگذشت محض صدق انگاشته شايبهء تخلف در آن راه نميداند بمژدهء تخت آذربايجان غلغله نشاط بايوان كيوان رسانيدند ، در آن اثناء خبر رسيد كه امير زاده الوند با عساكر تركمان در نخجوان اقامت نموده جمعى از جنود تركمان را مقرر نموده كه از دو طرف بشيروان در آمده بمحاربهء خاقان سليمان شان كمر بندند شعله غيرت در كانون