اسكندر بيگ تركمان
25
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
ذكر احوال خاقان سليمان شأن شاه اسمعيل بهادر خان اسكنه الله تعالى فى فراديس الجنان و بيان جهانگشائى و شرح ظهور و خروج آن خسرو بلند مكان نغمه پردازان بزم دلگشائى و معركه آرايان رزم سخن آرائى خروج پادشاه ستوده سير حميده فعال صف آراى معركه كشور گشائى مرحله پيماى باديهء جويائى انجمن افروز بزم اقبال آفتاب جهان آراى آسمان جاه و جلال جام جهان نماى دولت حيدرى آينهء رونماى مذهب حق اثنى عشرى سلطان سلاطين نشان تخت گير ممالك كيان يعنى خاقان سليمان شان را بدين ترانه سرودهاند و آثار شجاعت و رزم آزمائى و اخبار كشورگيرى و جهانگشائى آن شهريار والاگهر مرتضوى خصال را در انجمن حديث آرائى بدين نمط گزارش داده كه بعد از واقعهء شهادت برادر صفوت نهاد و تسلط ارباب بغى و عناد صوفيان پاك اعتقاد آن در برج ولايت را كه وليعهد برادر نامدار بود و پوشيده و پنهان به شهر آورده بودند هر چند روز در محلى برسم اختفا نگاه ميداشتند بعد از چهل روز آن طبقه عقيدت گزين از بيم كيد خصما و اضداد در اردبيل توقف صلاح نديده و با والدهء محترمهاش مشورت نموده توجه جانب گيلان را بصلاح وقت انسب و اقرب يافتند و آن عفيفه راضى بمفارقت فرزندان گشته در همان ايام اعيان صوفيه خصوصا حسين بيك لله شاملو و خادم بيك طالش كه آخر بخليفة الخلفاء ملقب شد و ابدال بيك و ده ذوالقدر و غيرهم هر دو برادر نامدار را برداشته با دويست نفر از ملازمان كما بيش روانهء گيلان شدند و بنوعى كه در كتب مبسوطه تواريخ خصوصا حبيب السير مسطور است بولايت گيلان درآمده چند روزى در رشت توقف نمود ، امير و الحق والى آنجا خدمات بتقديم رسانيد بعد از آن خطهء لاهيجان از يمن قدوم بهجت لزوم آن نو رسان باغ جنان غيرت افزاى روضهء رضوان گرديد كاركيا ميرزا على والى آن ولايت كه از دودمان سيادت و بعظم شأن و رفعت مكان از ساير ولاة گيلان منفرد و ممتاز و بحسب و نسب ستوده و حميده و بحسن خلق و اطوار [ 19 ] ذكيه موصوف و پسنديده بود مقدم شريف آن نو باوهء بوستان جلالت و برادر گراميش سيد ابراهيم را بقدوم اعزاز و احترام تلقى نموده تواضعات مخلصانه و مردميهاى مهربانانه بظهور آورده و سيد ابراهيم برادر آن حضرت را شوق ملاقات والده غالب نموده چون بدرويشى و درويش نهادى متصف بود طاقيهء تركمانى بر سر نهاده بجانب اردبيل بازگشت و آن حضرت با قليلى از خدمتكاران جان نثار در آن ولايت رحل اقامت انداخته منتظر لطيفهء غيبى نشست . در آن وقت سن شريف آن حضرت زياده از هفت سال نبوده اما در فهم و فراست آيتى و در عقل و جوهر دانش علامتى بود در مبادى حال آئين جهاندارى از ناصيهء همايونش ظاهر و فرايزدى از جبين مبينش باهر ، ملازمان موكب عالى كه آن نونهال چمنآراى خلافت را بزلال حسن اعتقاد پرورش ميدادند بالهام غيبى به سمت والاى شاهى موسوم ساخته با وجود صغر سن بعقيدهء درست و ارادهء شامل مرشد كامل و پادشاه ميخواندند و بقول مشهور تا مدت شش سال و نيم در گيلان توقف نموده بعضى اوقات در