اسكندر بيگ تركمان

23

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

و ثمان مائة كه مدت اقامتش در قلعهء اصطخر به چهار سال و نيم رسيده روى به راه آورده در كمال عز و جاه بتبريز رسيد و رستم ميرزا آن حضرت را در آغوش مهربانى كشيد و در اعتلا و رفعت شأن او اهتمام نمود و منتسبان و يك جهتان اين دودمان قدس نشان كه در زواياى خمول و ناكامى خزيده بودند روى بآستان ملك آشيان آورده روز بروز سلك جمعيت آن گروه عقيدت گزبن ازدياد و انتظام ميپذيرفت . در اين اثناء خبر ورود ميرزا بايسنقر با لشكر شيروان به سمت آذربايجان مسموع امير زاده رستم گشته سلطانعلى پادشاه را با ابيه سلطان و فوجى از عساكر تركمان بمدافعه بايسنقر و شيروانيان فرستاد و ايشان بكنار آب ارس رسيده خيمهء اقامت نصب نمودند و از هر دو طرف كنار آب را جسر بسته راه آمد و شد طرفين جز بر صفير تير مفتوح نبود و صورت فتحى از هيچ طرف چهره نميگشود و از جانبين از مدت طول اقامت بستوه آمده بايسنقر بشيروان معاودت نمود و سلطانعلى پادشاه و ابيه سلطان بتبريز آمدند در خلال اينحال كوسه حاجى بايندر حاكم اصفهان با امير زاده رستم در مقام خلاف و عصيان در آمده خطبهء دولت بنام بايسنقر خواند ، اينمعنى باعث آن شد كه ديگر باره بايسنقر عزيمت جانب آذربايجان نموده با لشكر بيشمار به آن ديار آيد و امير زاده رستم بار ديگر مهر سپهر سرورى سلطانعلى ميرزا را با ابيه سلطان و فوجى از عساكر صوفيه و تركمان بمقابلهء او فرستاد ، در حدود اهر و مشكين اين دو لشكر پر خشم و كين به يكديگر رسيده بين الفريقين معركهء رزم گرم گرديد . بيمن مقدم آن سلطان سرير هدايت بايسنقريان مغلوب گشته در اين معركه بايسنقر بقتل رسيد و سلطانعلى ميرزا مظفر و منصور در كمال عظمت و اقتدار بتبريز آمده امير زاده رستم لوازم محمدت و تواضعات دوستانه بظهور آورده ، آن حضرت را در غايت اعزاز و احترام بجانب اردبيل فرستاد و آن بدر آسمان دين پرورى در آن خطهء فردوس نهاد بدستور آباء و اجداد بر سرير هدايت و ارشاد متمكن گشته ارباب عقيدت و اخلاص بعتبهء عليه گردون مناص آمد و شد آغاز نهادند و اجتماع فرق صوفيه و ازدحام ارباب ارادت آتش حقد و حسد در كانون رستم ميرزا افروخته آن حضرت را با برادران بتبريز آورد اگر چه رعايت جانب ظاهر مينمود [ 18 ] اما حارسان گماشته بود كه از ايشان خبردار بوده نگذارند كه طبقهء صوفيه در خدمت ايشان راه تردد داشته باشند و صوفيه و ارباب اعتقاد همچنان روى ارادت بآستان سدره مكان آورده در خفيه نذور گذرانيده نقد اخلاص خود را در آن آستانه بر محك امتحان ميزدند . اميرزاده رستم از اين معنى آگاه گشته در كار سلطان حيدر متفكر گرديد . عاقبت رأى خطا انديش بدفع آن حضرت جازم گرديد شخصى از اصحاب مجلس آن حضرت را از كيد و غدر پادشاه آگاه كرد ، چون پرتو اين داعيهء واهيه بر پيشگاه ضمير انور تافت بمضمون الفرار مما لا يطلاق من سنن المرسلين شبى بى خبر از تبريز سوار شده راه اردبيل پيش گرفت و اميرزاده رستم ميرزا ابيه سلطان را با چهار هزار سوار بتعاقب آن سلطان عالى مقدار فرستاده در حوالى شماسبى كه موضعيست از مواضع شهر اردبيل به آن حضرت رسيده ، گويند در آن وقت عدد ملازمان موكب اقبال سلطانعلى ميرزا زياده از هفتصد نبود با آن فوج قليل مقابلهء آن فئه كثير با خود تخمير نموده جمعى از دولتخواهان آن حضرت را از قتال مانع آمده چاره جوى گشتند آن حضرت چون بنور ولايت صورت شهادت خود را در صفحهء تقدير مشاهده نموده بود صوفيان و هواخواهان دودمان صفوى را جمع آورده از شهادت خود در آن معركه خبر داد برادر نيك اختر اعنى خاقان سليمان شان را كه انوار جهاندارى از ناصيهء همايونش ميدرخشيد وليعهد و قايم مقام گردانيد و رموز اسراريكه در وقت ارشاد شيوه و شعار مرشدان اين خاندان است بنوعى كه از پدر عاليمقدار و اجداد نامدار بميراث يافته بود در خاطر خطيرش بوديعت