اسكندر بيگ تركمان

15

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

پدر سعادت اثر از سفر سلطانيه عود نموده منتسبان آن سلسلهء عليه از مشاهدهء جمال عالم آرايش از لباس سوگوارى بيرون آمده بساط تعزيه در نوشتند و مسترشدان طريق مبين و طوايف اهل يقين از صفاى طوت و صدق نيت آن حضرت را بر مسند ارشاد بموجب وصيت حضرت شيخ نشانده حلقه ارادتش در گوش و غاشيه اطاعتش بر دوش گرفتند باب سعادت آتش مرجع صناديد ملوك و اشراف گرديد . امراء و اعيان مغول را اعتقاد عظيم به آن گنجور خزاين ارشاد بود كه روز بروز بر معارج عزت و سرورى برترى يافته معمار همتش عمارت حظيرهء مقدسهء متبركه را كه اكنون مطاف طوايف انام است طرح انداخته گنبد مرقد مبارك سلطان الاولياء و دار الحفاظ و متعلقات آن را از خالص مال حلال خود در غايت تكلف و نزهت ترتيب داد و حافظان خوش الحان تعيين فرمود . از آن تاريخ الى يومنا هذا آن محيط فيض و رحمت ليلا و نهارا از تلاوت كلام رب العزه خالى نيست . بيت در آن مرقد پاك مينو سرشت * فكنده بنائى چو قصر بهشت همايون مقامى ز فيض إله * مه و مهر خشتى از آن بارگاه سر قبه بر چرخ افراشته * حريمش ز كعبه نشان داشته شب و روز حفاظ آن آستان * به تسبيح و تهليل چون قدسيان و چون اوقات حيات آن قدسى سمات در راه خدا جوئى و شرع پرورى سپرى گشت فرزند ارجمندش خواجه على كه در خدمت پدر بزرگوار اكتساب فضايل و كمالات كرده بحليهء عرفان آراسته بود قايم مقام آن ستوده خصال گشت و جسد مطهر والد را بمنطوق اوليائى فى تحت لوائى در زير قبهء عرش آساى حضرت سلطان الاولياء مدفون ساخت و آن مكان شريف را شرافت افزود . سلطان خواجه على در مجاهده و رياضت و تزكيهء نفس و تصفيهء باطن بر حسب الولد الحر يقتدى بابائه الغر اقتدا بروش آباء عظام و طريق وثيق مشايخ كرام نموده واقف رموز ربانى و كاشف دقايق آسمانى بود . بعد از واقعهء حميده سير مسند هدايت و ارشاد را بفر طلعت همايونى آراسته صوفيه صافيه خاندان قدس نشان صفويه از خدمت آن صافى سريرت استفاضه انوار فيض و موهبت مينمودند و خوارق عادات از آن حضرت بسيار مشاهده ميكردند . گويند سلطان خواجه على را سه مرتبه به صورت نوعى [ 12 ] و مثالى با امير كبير صاحب قرآن امير تيمور گوركان اتفاق ملاقات افتاد و يك مرتبه در وقتى كه از جيحون بعزم يورش خراسان عبور مينمود تازيانه‌اش در آب افتاد . درويشى ژنده پوش بنظرش در آمد كه تازيانه‌اش را از آب برآورده به دستش داد . امير تيمور بدين معنى تفأل نموده از احوال شريفش پرسيد . آن درويش گفت موطنم اردبيل و محل ظهورم دزفول و مدفنم قدس خليل خواهد بود و همانا صورت مثالى بود كه از عالم باطن جلوه ظهور نمود و در سالى كه امير تيمور از بغداد بخوزستان لشكر كشيد در سر پل رودخانهء دزفول درويشى خرقه سياه بر دوش برو ظاهر شده گفت من آن درويشم كه در كنار جيحون تازيانه بدستت دادم و وعدهء ملاقات يك بار ديگر در اردبيل خواهد بود . بعد از چند سال كه امير تيمور از سفر روم مراجعت نموده جمعى كثير از اسراى روم همراه داشت ، بدار الارشاد اردبيل رسيد . اوصاف بزرگوارى شيخ صفى الدين و ارتفاع درجات و ارتقاء مراتب و مقامات او استماع نموده بود ، به زيارت مرقد مباركش رفته بعد از تقديم مراسم طواف تفحص احوال سجاده نشينان آن مقام شريف نمود . او را از حال سلطان خواجه على خبر داد ، بعزم ملاقات روى بخلوت سراى شيخ آورد . شيخ بر سجادهء عبادت نشسته بذكر محامد الهى مشغول بود . هر چند خادمان از آمدن پادشاه خبر دادند التفات