اسكندر بيگ تركمان
369
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
از جانب عليقلى خان و احمد بيك بيكدلى شاملو از جانب اسمعيل قليخان برفتن قزوين مأمور شدند و ايشان رفته با مرشد قليخان ملاقات كرده او از روى عقل و كاردانى بهر يك گفتگو كرده هر دو را بانواع ملايمت و فروتنى و چرب زبانيها مطمئن خاطر باز گردانيده ايشان آنچه ازو ديده و شنيده بودند تقرير كردند . مجملا رفتن قزوين طوعا او كرها خاطرها رسوخ يافته از ساوه كوچ كرده چون بخشكرود رسيدند از جانب قزوين جناب مير سيد حسين مجتهد و عباسعلى سلطان شاملو و احمد بيك ايشيك آقاسى كه از ريش سفيدان استاجلو بود برسالت آمده از جانب مرشد قليخان ابلاغ رسالت بخوانين عظام كردند خلاصهء پيغام آنكه تا غايت كه باقتضاى فلكى ميانهء طوايف قزلباش دو هوائى واقع شده بود انواع شر و فساد فيما بين روى نمود و اين معنى باعث دليرى اعداى دين گشته بسيارى از ممالك متعلقه بقزلباش به تصرف اعادى روميه درآمد و حالا از طرف خراسان نيز اوزبكيه انتهاز فرصت نموده لشكر بتسخير آنملك كشيدهاند و بر همگنان معلوم است كه تا اين دو گروهى در ميانه بوده باشد نه لشكر خراسان را قدرت و قوت اوزبكيه است و نه سپاه عراق را تاب مقاومت روميه و اگر دو سه سال ديگر برين نهج گذرد نقصان تمام بدين و دولت ميرسد و من درين وقت كه عبداللّه خان بخراسان آمده بود لايق دولت نميدانستم كه پادشاهزادهء را كه اليوم فرزند اكبر ارشد نواب سكندر شأن و سرمايهء دولت قزلباش است و انوار جهاندارى خورشيد آسا از ناصيهء همايونش لامع و درخشان در خراسان نگاه داشته محصور اوزبكيه گردانم حقوق نعمت اين خاندان ولايت نشانرا منظور داشته آن حضرت را [ 271 ] روى توجه بدين صوب آورديم و غرض بجز اتفاق و يكدلى و تقويت دين و دولت و دفع اعادى نيست مطموع از حضرات خوانين عظام و ريش سفيدان دولت قاهره آنست كه ترك لجاج و عناد كرده با يكديگر متفق گرديم و آنچه لايق دولت باشد بصلاح يكديگر پيش گيريم و با ايشان قرار داده بود كه اگر امراء و خوانين در مقام وفاق و اتفاق باشند تكليف قسم نمايند كه با مرشد قليخان دوست بوده با اوغدرى نينديشند و مخاديم كه تشريف آورده بودند اول به منزل عليقلى خان رفتند و اسمعيل قليخان و ساير امراء و ريش سفيدان به منزل او جمع آمده با مخاديم ملاقات كرده اسمعيل قليخان بيشتر از ديگران سر رضا جنبانيده مرشد قليخان را درين آمدن تحسين كردند عليقلى خان كه جوان عاقل صاحب خرد بود ميدانست كه بودن او و مرشد قليخان كه هر دو از يك طايفهء استاجلو و هر دو پادشاه نشان و وكيل السلطنه بودهاند در يك در خانه ممكن نيست هر كدام قدرت يابند يك نفس به ديگرى ابقاء نمينمايند چون علاج ديگر نداشت و نفاق اسمعيل قليخان ظاهر بود باكراه تمام رضا به قضا داده بهر چه تكليف كردند قسم ياد نمودند و قرار يافت كه هر يك از خوانين عظام معتمدى همراه ايشان نمايند كه به شهر رفته مرشد قليخان را نيز قسم دهند كه خاطر از كيد و غدر يكديگر جمع نموده داخل شهر شده بسعادت ملاقات مشرف گشته ابواب مخالفت مسدود گردانند بعد از وقوع اين حال امراء و خوانين باتفاق فرستادها كل اجمعهم به خدمت نواب سكندر شأن رفته عباسعلى سلطان و جناب مجتهد الزمانى از جانب بندگان حضرت اعلى اعلاه اللّه تعالى مدارج اقباله عرض دعا و اظهار شوق و آرزومندى بسيار بوالد بزرگوار كرده از جانب مرشد قليخان سخنان اخلاص آئين دولتخواهانه كه مناسب حال بود عرض كردند و نواب سكندر شأن كه اين گونه ترددات مكروه خاطر شريفش بود بالكليه از مشاغل عظيم سلطنت دلگير شده بود از تشريف قدوم فرزند ارجمندش اظهار