اسكندر بيگ تركمان

367

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

و ملازمان خاصه شريفهء و غير ذلك در دار السلطنه قزوين‌اند و هر گاه ميانه اين دو گروه مخالفت روى دهد مهم منجر بقتال و جدال خواهد شد و محتمل است كه مرشد قليخان و اتباع او دست تعرض به خانه كوچ مردم اين اردو دراز نمايند به جهت رفع اين دغدغه در رفتن قزوين بيتابى ميكنند . امراء چون دانستند كه محاربه و مجادله ميانهء اين دو گروه مكروه طبيعت اكثر قزلباش است هر لحظه فكرى و هر دم انديشه ديگر ميكردند و مع ذلك عليقلى خان خاطر از يكدلى و يكجهتى اسمعيل قليخان جمع نداشت و با يكديگر از روى وفاق و اتفاق و دوستى حرف نميگفتند و هر تدبيرى كه على قليخان ميكرد اسمعيل قليخان آن را صايب نميشمرد و مدعاى عليقلى خان آن بود كه چون در اين وقت اختلاف در ميانهء قزلباش بهم رسيده و اكثر مردم روى بقزوين دارند ما با اينحال و تذبذب و اختلال آراى با خراسانيان منسوبان حضرت اعلى شاهى مقاومت نميتوانيم نمود پادشاه و پادشاهزاده خود را با هر كس موافقت ما را اختيار كند از ساوه بجانب همدان رفته در آنجا اقامت نمائيم مردم عراق از بودن ما در همدان اكثر عاقبت انديشى كرده عنان از رفتن قزوين پيچيده تقاعد اختيار خواهند كرد و چنين مسموع مىشود كه خراسان آمدها تهى دست و پريشان حال‌اند و ما خزاين و اسباب همراه داريم رفته رفته سپاهيان كه چشم بر زخارف دنيوى دارند ازيشان مأيوس گشته بر سر ما جمعيت خواهند كرد و جامه چند روزى حفظ حال خود نموده بمقتضاى الليل حبلى ما تبلى سرائره « ببين تا چه زايد شب آبستن است » خود را بگوشه كشيده منتظر باشيم كه از پس پرده غيب چه صورت روى دهد اسمعيل قليخان رد اين كنكاش كرده ميگفت كه جماعتى كه اليوم در اين اردواند همه خانه كوچ در قزوين دارند و بالطبع برفتن آنجا و بر سر اهل و عيال خود بودن راغبند هرگاه كوچ بجانب همدان واقع شود اين صورت نوعى از علامات هزيمت است و محتمل است كه همين جماعت كه الحال رفيقند بر ما خيره شده ببعضى امور دليرى نمايند و يك كس بر سر ما نميماند و بالكليه ضايع و نابود ميشويم اولى اين است كه بجانب قزوين رويم مرشد قليخان يك كس بيش نيست و ميشنويم كه آن جماعت بكره و اجبار متابعت او مينمايند اگر بر وفق رضاى ما سلوك نمايد فبها و الا قوت و قدرت ما ازو بيشتر و لشكر عراق از خراسانيان زياده‌تر است او را از ميان برداشته هر يك از شاهزادگان و الا قدر را اراده داشته باشيم بسلطنت و وليعهدى اختيار نمائيم على قليخان بهيچوجه راضى به آن نميشد و ميگفت كه هر گاه بقزوين رفته عنان اختيار خود را يك روز بدست مرشد قليخان دهيم او در همانروز بدفع ما پرداخته بروز ديگر موقوف ندارد حزم و احتياط مقتضى آنست كه از يك ديگر دور بوده باشيم و روزى چند بمراسله و پيغام گذرانيم تا ببينيم كه فلك شعبده باز چه شعبدهء مىانگيزد . مجملا سر رشته تدبير را از دست داده بودند و معهذا با يكديگر يك دل و يكجهت نبودند و تزلزل احوال ايشان بر همه كس ظاهر شد و فرار نمودن متجنده و اوسط الناس بارباب يقين سرايت كرده هر شب جمعى از مردم روشناس و اعيان قزلباش فرار مينمودند و سعى ميكردند كه در ادراك ملازمت اشرف بر يكديگر سبقت داشته باشند . مجملا چون امراء رأى رفتن قزوين انديشهء ديگر نتوانستند نمود قرار دادند كه كل امراء و يوزباشيان و اعيان طوايف قزلباش و معتبران هر اويماق كه در اردو بودند و معظم ايشان على قليخان فتح - اغلى و اسمعيل قليخان شاملو و شاهويردى خليفه ايناللوى شاملو و اسلمس خان ذوالقدر مهردار و ادهم خان تركمان و شاهقلى خلفاى روملو و سيد بيك كمونه و اسمعيل سلطان الپلوى افشار و شاه‌قلى خليفه ذوالقدر كه حاكم شيراز شده بود و مهديقلى سلطان طالش ولد حمزه خليفه و ساير امراء استاجلو و شاملو و