اسكندر بيگ تركمان

354

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

القصه مرتضى قليخان دست از مرافقت وليجانخان باز داشته با جمعى كه مرافقت او اختيار نموده بودند روانه دامغان شده از آنجا چند نفر از معتبران تركمان را بمشهد مقدس به خدمت [ 259 ] بندگان حضرت اعلى فرستاده و مرشد قليخان عرض كرد كه تا غايت كه نواب شاهزاده مغفور در قيد حيات بود چون فرزند بزرگتر نواب سكندر شأن بود و رتبهء وليعهدى داشت ما طريق صوفيگرى و شيوهء ارادت و اخلاص مرعى داشته با آن حضرت متفق بوديم و با ملازمان عالى مخالفت ميورزيديم اما حالا كه او را اين قضيه پيش آمد حضرت اعلى را وليعهد و قايم مقام پدر نامدار ميدانيم و اگر رايات نصرت آيات بجانب عراق در حركت آيد نهايت اخلاص و غلامى از طايفهء تركمان بظهور ميرسد و ولى جان خان بعد از رفتن او در حكومت كاشان استقلال يافته توقعات كلى از متمولين آنجا نمود و رفته رفته جمع كثير از طوايف تركمان در خدمت او جمع شده بخار نخوت و غرور كه در دماغ او جاى داشت متصاعد گشته خود را فرمانده مستقل آن ملك يافت و عرضه داشتى مبنى بر اظهار اطاعت و انقياد و حسن خدمات خود كه كاشان را از مرتضى قلى خان صيانت نموده بود بپايه سرير اعلى فرستاده چشم آن ميداشت كه امراء و اركان دولت مضايقه بملك كاشان به او ننموده حكم ايالت آن ولايت باسم او عز اصدار يابد اركان دولت قاهره اين خودسرى و خود رأيى از او نپسنديده از غايت عجب و غرورى كه داشتند ايجاب ملتمس او را مسامحه و فروتنى پنداشته رقم ايالت كاشان از ديوان اعلى باسم على قليخان شرف صدور يافت و چون وليجان خان از جانب ايشان مأيوس گشت كس بخراسان فرستاده خود را عباسى نام نهاده سر از اطاعت و متابعت ابوطالب ميرزائيان پيچيد و جميع گركيراقان امراء و اركان دولت كه در كاشان بودند گرفته بارخانهاى ايشانرا متصرف شد و مآل حال او در ذيل اين دفتر مرقوم قلم وقايع رقم ميگردد . اما احوال امراء افشار آنكه يوسف خان ولد قلى بيك قورچى باشى كه بعد از فرار نمودن پدرش از ابرقو بيزد آمده باتفاق محمد خليفه افشار داروغه آنجا قلعه يزد را متصرف شده دست درازى باموال و اسباب امراء پادشاهى نموده بعد از فتح تركمان تكلو حسب الامر نواب جهانبانى باستصواب مير ميران مقيد و محبوس بود ولى خان حاكم كرمان باتفاق بيكتاش خان پسرش بارادهء يساق آذربايجان از دارالامان كرمان بدارالعبادهء يزد آمده بودند چون بيكتاش مذكور هواى رشد و طغيان در سر داشت نام خانى بر خود نهاده در يزد باراده‌هاى باطل و خيالات فاسد سر از جيب عصيان و بىادبى بر - آورده يوسف خان را از قيد و حبس خلاص كرد داروغه و گركيراق كه از ديوان عالى نصب شده بود گيرانيده شعار خلاف بظهور رسانيده بود در همان ايام خبر واقعه هايلهء نواب جهانبانى بديشان رسيد ولى خان بازگشته بكرمان رفت و بيكتاش خان نسبت مصاهرت با ميرميران درست كرده بيشتر از پيشتر در مقام استقلال و استبداد درآمده دست تصرف بولايت مذكور دراز كرده خود را حاكم نافذ فرمان آنولايت پنداشت و يوسف خان باستصواب او بدستور بابرقوه رفته در آنجا لواى حكومت برافراشت و بيكتاش خان بنا بر ظهور اين اعمال از امراء و اركان دولت قاهره خايف گشته او نيز باستصواب ميرميران كس بخراسان به خدمت بندگان حضرت اعلى شاهى ظل اللهى و مرشد قليخان فرستاده اظهار اطاعت و انقياد كرده خود را از زمرهء عباسيان شمرد و امراء ارشلو و افشار نيز كه در حدود اصفهان اقامت داشتند با بيكتاش خان اتفاق نموده با ابوطالب ميرزائيان در مقام خلاف درآمدند و افشاران كوه گيلويه نيز چند گروه شده هر گروهى اميرى گزيده بودند ذوالقدران فارس كه عليخان سادى تكلو حاكم ايشان هنوز شاهزادهء مغفور در حيات بود كه با حاكم خود ستيره آغاز نهاده آقايان معتبر كه