اسكندر بيگ تركمان

341

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

چون بدولتخانهء عالى نزول فرمودند بحرم تشريف برده مخدرات دودمان قدس نشان از سلامتى ذات اقدس و فتح و فيروزى بلوازم شكرگزارى قيام نموده مسرور و خوشحال گشتند چون دو شبانه روز بود كه خواب نكرده بودند لحظهء استراحت فرمودند و آخر روز مجلس عيش و عشرت آراسته سرهاى مخالفانرا در برابر بارگاه چيده نظارگى نظارگيان عالم عبرت بودند . در همان شب شاهويردى بيك يساول صحبت بايبردلو را جهت تبليغ اين بشارت بدار السلطنهء تبريز و خدمت نواب سكندر شأن فرستادند روز ديگر مجلسى در كمال مهابت و عظمت آراسته بر صندلى مرصع آرام گرفته امراء و خوانين عاليشأن خصوصا عليقلى خان و اسمعيل قلى خان و پير غيب خان و اسلمس خان بر يمين و يسار قرار گرفته دلاوران نصرت شعار و هوا خواهان جلادت آثار سرها و افسرها و گرفتاران را يكيك به نظر انور ميرسانند . اول برادر طفل بيگناه طهماسب ميرزا را در آغوش مهربانى كشيده در پهلوى خود جاى دادند محمد خان و مسيب خان حسب الامر عالى دستها گشوده در مجلس جاى دادند كه بنشينند و رقم عفو اغماض بر زلات اكثر كشيد . اما جمعى كه تمول داشتند بمحصلان سپرده مورد مصادره و مؤاخذه ساختند و بعضى را اطلاق فرموده در مقام انتقام درنيامدند محمد خان را بعليقليخان و مسيب خان را باسمعيل قليخان سپردند كه بطريق مهمان معزز و محترم نگاه دارند ايشان غريق بحر خجالت گشته از كرده‌ها نادم و پشيمان در منازل امراء عاليشأن معزز و گرامى بسر ميبردند و على قليخان پدر فرزندانه با محمد خان سلوك مينمودند و بيلمس بيك آسان اغلى ايناللو را به جهت آنكه از اويماق شاملو است داخل لشكر مخالف شده بود و كچل مصطفى افشار را به جهت آنكه ترك منصب قورچى باشيگرى نواب جهانبانى نموده بميان آن جماعت گريخته مورد قهر و سياست گردانيده در چرم گاو كشيدند و چند روز در چرم گاو بودند چون بسرحد هلاكت نزديك شدند بيلمس بيك بشفاعت اسمعيل قليخان شاملو و كچل مصطفى بدرخواست عليقليخان خلاص شدند . بعد از اين فتح نامدار كه طراز فتوحات سلاطين كامكار تواند بود عنان عزيمت بصوب مقر دولت و مستقر خلافت منعطف ساخته در ساعت ميمون دولتخانهء همايون از فر قدوم شاهزادهء عالميان رشك باغ جنان گرديد و جمعى را كه درين معركه مردانگى كرده از ايشان [ 250 ] آثار حقيقت و وفادارى بظهور رسيده بود نوازشات ارجمند فرموده بانعامات وافره سرافراز گردانيدند . بعد از چند روز ادهم خان از قم و سلطان معصوم خان از ساوه بپايهء سرير سلطنت مصير رسيده شمشير در گردن انداخته بطريق گناهكاران به نظر انور درآمدند چون هميشه شفقت خاصى با ادهم خان داشتند و گاهى اظهار ميفرمودند كه ادهمخان باكراه رفيق آن طبقه شده بنابر ظهور اخلاص و حقوق نيكو خدمتىهاى سابق رقم عفو بر زلات او كشيده بمضمون اين بيت با او عمل فرمودند : دوستان را كجا كنى محروم * تو كه با دشمنان نظر دارى اما سلطان معصوم خان به جهت سوء اعمال و بىادبيها و تقصيرات خدمت كه پيشتر ازين قضاياء از آمدن يساق تقاعد ورزيده مصدر حركات قبيحه شده بود و رعايا و عجزه و زير دستان ساوه