اسكندر بيگ تركمان

314

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

جنگ و جدال وقوع نيافت آخر روز در همان حوالى فرود آمده قراولان به اطراف و جوانب فرستاده حكم قضا مضا نفاذ يافت كه امشب لشكريان پاس داشته قريب بصبح فدائى وار باردو ريخته تا جمع شدن لشكر روميه از دقايق قتل و كشتن دقيقهء فرو گذاشت ننمايند اندكى از شب گذشته بود كه غازيان قراول قدم جلادت پيش نهاده بكنار اردو رسيده خود را بخيمهء از خيام روميه انداخته يك دو كس را گرفته بيرون آوردند و به نظر خجسته شاهزادهء عالميان رسانيدند . نواب جهانبانى ازيشان سؤال كرد كه ديروز چرا روميه بجنگ پيش نيامدند ايشان مردم مجهول بودند و از ته كار خبرى نداشتند اما چنين تقرير كردند كه ظاهرا سردار اعظم خلوتى كرده مشورت چند در باب كوچ كردن داشتند پاشايان و لشكريان بجز حراست اردو بخدمتى ديگر مأمور نبودند درين اثنا آتش بسيار در اردوى روميه افروخته شد بطريقى كه خرمنها را آتش زنند شعلهء آتش از همه جا بلند شد مردم صاحب وقوف گفتند كه اين علامت كوچ كردن است كه هيمه‌ها كه هر كس در خيمهء خود جمع كرده آتش زده‌اند اين معنى مؤكد قول گرفتاران مذكور گشت نصف شب بود كه شخص تبريزى مردن عثمان پاشا به مرض خناق كه در اردوى روميه بظل حمايت يكى از خواص درآمده بود و آن رومى با او بمقتضاى مردمى عمل نموده از ضرر و آسيب لشكريان صيانت نموده بود آمده تقرير كرد كه عثمان پاشا دو روز بود كه كوفت خناق بهمرسانيده بيرون نميآمد ديشب به قضاى مبرم اجل گرفتار آمده از هم گذشت و بروز از خلايق پنهان داشتند جغال اغلى متكفل امر سردارى شده آخر روز پاشايان و ريش سفيدان لشكر را جمع نموده و صورت قضيه را باز نمود و رأى همه بكوچ كردن قرار گرفت صبحى كوچ خواهند كرد . اما جعفر پاشا را چند روز پيشتر بقلعه فرستاده ذخيرهء ساليانه سرانجام نموده بود جمعى از پاشايان گفتند كه هنوز مهمات قلعه انتظامى نيافته و بعد از رفتن ما قزلباش قلعه را به آسانى مى - گيرند چرا دو سه هزار كس را بكشتن ميدهيم جغال اغلى جعفر پاشا را در بودن و رفتن مخير ساخت مشار اليه جواب داد كه اگر من داخل قلعه نميشدم چنين ميكردم حالا كه داخل شده‌ام بيرون رفتن به مجرد فوت عثمان پاشا نقص دولت پادشاه ماست من رضا به قضاى الهى داده توقف مينمايم شما كوچ كنيد كه آنچه سانح شود الحكم للّه العلى الكبير آن شخص از مجلس كنگاش بخانهء خود آمده صورت واقعه را با اين شخص تبريزى تقرير كرده گفته بود كه ما صباح كوچ ميكنيم چون لشكر قزلباش قريبند محتمل است كه فردا جنگ عظيم فيما بين واقع شود و تو در ميانه ضايع شوى اگر ميتوانى تا هنوز شب است خود را باروى قزلباش رسان و چند كس همراه من كرده بود چون سياهى قراولان قزلباش نمودار شد بازگشتند و آن شخص چنين تقرير كرد كه روميه از قضيهء فوت عثمان پاشا و جلادت و مردانگيهاى شاهزادهء عالميان و خيرگى قزلباش متزلزل الاحوال‌اند و مشكل مينمايد كه طايفه ينكچرى و جمعى كه بحراست قلعه مأمورند قرار توقف قلعه دهند و هر گاه ايشان توقف نكنند جعفر پاشا نيز بالضروره خواهد رفت چون دور از كار نبود همگنان اين صورت را بر [ 230 ] بر توقيف او ترجيح دادند بالجمله ازين اخبار غلغلهء نشاط در ميان لشكر افتاده آثار بشاشت و خرمى بظهور آوردند صبحى ترتيب اسباب مقدمات جنگ كرده قول همايون آراسته با وجود قلت غازيان