اسكندر بيگ تركمان
305
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
سعادت دارين را از دست داده بود راه هرات پيش گرفت و مرشد قليخان با سعادت ابدى توأمان گرديده ازين عطيه عظمى كه در درگاه الهى به او كرامت شده بود كلاه گوشهء شادمانيش بر تارك گردون سائيدن گرفت و حضرت اعلى را كه چون در گرانبها در صدف جان جاى داده و به طرز معهود بمشهد مقدس معلى عود نموده حضرت اعلى كه از اوان طفوليت در ميانهء طايفهء شاملو پرورش يافته با عليقلى خان و مردم او انس و الفت گرفته بود وقوع اين حال مكروه خاطر شريفش بود . اما بدلالت ملهم اقبال آثار ملال را از ناصيهء همايونش زايل ساخته خاطر اشرف را بدريافت شرف زيارت امام الجن و الانس سلطان سرير ولايت و امامت ابوالحسن على بن موسى الرضا صلوات اللّه عليه و ادراك سعادت خدمت شبانه روزى آن روضهء متبركه اطمينان داده بدين عطيهء عظمى مبتهج و مسرور بود و مرشد قليخان الحق با طايفهء شاملو آدميانه سلوك كرده بعد از نكوهش مفسدان رقم اطلاق بر ناصيهء گرفتاران كشيده همه را قرين اعزاز و احترام گردانيده حكم كرد كه ميانهء لشكر هر كس كه مال خود را از اسب و شتر و يراق بشناسد در ساعت تسليم نمايد و ايشانرا در رفتن هرات و توقف نمودن در ركاب همايون اعلى مختار ساخته خواجه افضل كه تا غايت وزير على قليخان بود برتبه وزارت حضرت اعلى سرافراز ساخته هر كس از جماعت شاملو توقف اختيار نمود به سمت ملازمت حضرت اعلى موسوم گشت در سلك قورچيان و يوزباشيان و ملازمان ركاب اشرف درآورد بعلى قليخان نامهء محبت آميز بطريق معهود چاكرانه نوشته گلهمنديهاى دوستانه نموده سوانح مذكور را باقتضاى قضا و سرنوشت آسمانى حواله نمود . اما خواجه افضل وزير و آقايان شاملو دل از هرات برنداشته در ميانهء طايفهء استاجلو آرام نتوانستند گرفت در اندك روزى فوج فوج فرار نموده بهرات رفتند و از طايفهء شاملو به غير از حسين بيك عبدللو كه خدمت جلودارى خاصهء شريفه به او تعلق داشت و در روز جنگ از موكب عالى جدا نشده بود و على بيك ولد شاه على بيك كرامتلو كه در وقت انهزام از مرافقت عليقلى خان بازمانده به قصد ادراك ملازمت اشرف [ 223 ] بمشهد مقدس عود نموده بود كسى در مشهد مقدس معلى و موكب اعلى نماند و مرشد قليخان اسباب سلطنت و پادشاهى حضرت اعلى را سرانجام داد ارباب مناصب جهت آن حضرت تعيين نمود و من حيث الاستقلال بر مسند وكالت و للهگى تكيه زد جميع اهل خراسان به او بازگشت نموده لوازم تهنيت و مباركباد بجاى آوردند و در ممالك خراسان بيشتر از پيشتر اقتدار و استقلال يافت . ذكر قضاياى آذربايجان و لشكر كشيدن عثمان پاشا سردار روم بجانب تبريز و تسخير نمودن آن بلدهء فاخرهء جنت نشان و خرابى كه باقتضاى دوران بتقدير پروردگار عالميان در آن بلدهء فاخرهء وقوع يافت قبل ازين در طى سوانح آذربايجان بر صحيفهء بيان قلم عنبرين نشان نگارش يافت كه عثمان پاشا كه در دربند شيروان بود در خدمت خواندگار عرض نموده بود كه كل مملكت شيروان و گرجستانرا بحيطهء تسخير و تصرف درآوردهام و آنچه سنان پاشا عرض نمود كه سواى قلعهء دربند محلى در تصرف نيست غلط است و اين معنى باعث آن شد كه فرهاد پاشا سردار شده بجانب آذربايجان آمده در هنگامى كه رأيات جلال در خراسان بود چنانچه سبق ذكر يافت ايروان را متصرف شده قلعه ساخت