اسكندر بيگ تركمان
300
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
دولتخانه همايون حاضر گشته در سلك شاهى سيونان مننطم ميشدند تا آنكه امير خان پسران و برادران خود را نيز فرستاده كه از زمرهء شاهى سيونان خارج نباشند . اما خود از آمدن متقاعد گشت بنابر آن جمعيت و ازدحام تركمانان روى بتفرقه و پراكندگى آورد امير خان متحير كار خود مانده خواص و ندماء او جرأت نموده اظهار كردند كه چون حكم شده كه هر كس شاهى سيون است بدولتخانه حاضر آيد مناسب آنست كه بىوسيله و وساطت احدى عزم ملازمت نموده خود را از پردهء حجاب بدين وسيله بيرون اندازند امير خان سخن نيكخواهان رد نموده جرأت آن نكرده و امراء عظام كه بدولتخانه همايون جمع آمده بودند كس فرستاده او را از قلعه بستن و توپ و تفنگ انداختن منع نمودند كه اگر در اين مقام باشد « بر ما كه بندگان شه ذره پروريم » [ 219 ] لازم ميگردد كه در تسخير قلعهء او سعى نمائيم بعد از آنكه مهم به آنجا رسد پيداست كه چه نتيجه خواهد داد و او در اول حال سخنان درشت ناملايم در جواب القاء نموده نواب عالى كل طايفهء قزلباش و تبارزه را امر فرمودند كه يراق بسته اسباب يورش مهيا سازند كه شب بقلعهء او يورش نمايند خلايق فرمان پذير گشته در دولتخانهء همايون كثرت عظيم واقع شد و نواب جهانبانى آمادهء يورش بود امراء عظام از حركات ناهموار و اعمال ناهنجار امير خان مجال درخواست نداشتند دست در فتراك مرحمت نواب سكندر شأن بسته كس محرم به خدمت آن حضرت فرستادند كه نواب جهانبانى را در آن شب كه شب جمعه بود و احتمال خونريزش و فساد عظيم داشت ازين اراده منصرف سازند اگر فردا امير خان بملازمت نرسد رضاى خاطر اشرف وقوع يابد . نواب سكندر شأن فرزند ارجمند را طلب فرموده از آن اراده منصرف ساختند روز ديگر همان جمعيت و ازدحام در دولتخانهء همايون بوقوع پيوست و مراسله و آمد شد ميانهء امراء و امير خان تكرار يافت چون چاره بجز اطاعت و انقياد نيافت قرار بيرون آمدن داده حكيم ابوالفتح تبريزى مشهور بحكيم كوچك كه از جمله مخصوصان امير خان بود آمده خبر بيرون آمدن او آورد قورچى باشى و شاهرخ خان و امراء تا حوالى قلعه رفتند و او بيرون آمده در در مسجد شاهى كه در صاحب آباد واقع است با يكديگر ملاقات نمودند و امراء او را مصحوب خود گردانيده بدولتخانهء همايون آوردند . چون داخل دولتخانه شد شمشير از ميان خود گشوده بر گردن انداخت از يك طرف قورچى باشى و يكطرف شاهرخ خان دست او را گرفته بطريق گناهكاران به نظر خجسته نواب عالى درآوردند چون بشرف پاى بوس مشرف شد نواب عالى از خلق كريم و آزرم كه از اجداد عاليمقدار يادگار داشت فى الفور شمشير از گردن او برداشته در اين وقت امير خان را رقتى دست داده گريه كرد و نواب جهانبانى نويد جان بخشى داده فرمودند كه با وجود اين همه اعمال ناهنجار كه از تو در وجود آمد و غبار نقار كه از تو در دل نشسته جز مرحمت و التفات امرى بظهور نميآيد حكم شد كه آن شب شاهرخ خان در ديوانخانه نواب جهانبانى ميزبان امير خان بوده باشد ادهم خان از امراء تركمان بقلعه فرستادند كه محافضت خانه امير خان نموده در حفظ ناموس و متعلقان او كوشد . امير خان شب در ديوانخانه بسر برده روز ديگر در بالا خانه عمارت هشت بهشت جاى او تعيين يافت اموال و اسباب او بحيطهء تصرف درآمده بعد از چند روز او را بقلعهء قهقهه فرستادند امير خان محبوبهء داشت بىنظير نام كه كمال تعلق و تعشق به او ميورزيد التماس نمود كه بىنظير