اسكندر بيگ تركمان
297
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
ملايك آشيان سلطان الاولياء و برهان الاصفياء و مشايخ كرام صفويه قدس الله ارواحهم از اردوى همايون و خدمت والد نامدار جدا شده متوجه دارالارشاد اردبيل گرديدند . هنوز نواب جهانبانى عود نفرموده بودند كه امير خان برسم استقبال موكب اعلى با امراء و اتباع خود كه اكثر برادران و اولاد و اقوام و عشيرت او بودند قريب به دوازده هزار كس از ايل و اويماق تركمان و غير ذلك كه در سلك ملازمان ايشان بودند بزيب و زينت و آراستگى تمام از دار السلطنهء تبريز رسيده قريب باردوى همايون فرود آمد و چون نواب جهانبانى در اردو تشريف نداشت توقف نموده بعد از ورود نواب جهانبانى اول بشرف ملازمت آن حضرت سرافراز گشته بوساطت او شرف پاى بوس نواب سكندر شأن دريافت و مورد توجهات و تلطفات از حد بيرون گرديد از شوكت و عظمت و آراستگى قشون و لشكر و تجملات ملوكانه و اطوار بزرگان او نايرهء حقد و حسد كه هوا پرستان جاه طلب هر چند فراخ حوصله و خردمند باشند خالى از آن نيستند در كانون درون اكثر امراء و ملازمان ركاب اشرف اشتعال يافت چون نواب جهانبانى بالطبع بتوجه جانب تبريز راغب بود از چمن ميانج كوچ فرمود بعد از قطع منازل و مراحل در ساعتى سعد داخل دار السلطنهء تبريز شدند . اهالى و اصحاب تبريز بل عموم تبارزه از خرد و بزرگ باستقبال بيرون آمده آثار بشاشت و خرمى بظهور آوردند و نواب سكندر شأن و شاهزادهء عالميان بحشمت و اقبال در دولتخانهء تبريز نزول اجلال فرموده در مقر دولت و مقر سلطنت آباء و اجداد تكيه زدند و جناب خان بلوازم ميزبانى پرداخته آثار خدمتگزارى بظهور ميآورد و همواره انوار توجه و الطاف بر ناصيهء احوالش تافته روز بروز در ترقى و تزايد بود تا آنكه از اقتضاى روزگار بساط دولتش درهم نورديده صورتى كه هرگز در آينهء خيالش درنميآمد به چشم عبرت بين مشاهده نمود و عاقبت به او رسيد آنچه رسيد تبيين اين مقال و تفصيل اين اجمال آنست كه در مرتبهء اولى كه نهضت همايون بجانب تبريز اتفاق افتاد در آنسال قشلاق همايون در آنجا واقع شد نواب جهانبانى خردسال بود اگر از امير خان و امراء ناپسندى بظهور [ 217 ] ميآمد در نقاب خفا و جلباب اصحاب مستور بود درين مرتبه كه اعوام سعادت انتظام عمر شريفش بهيجده پيوسته و بسرحد رشد و تميز رسيده بود و غرور جوانى علاوهء كيفيت بادهء سلطنت و فرمانروائى گرديده نشاء شرب شراب ارغوانى ضميمه آن دو كيفيت الهى شده بود باندك حركت ناملايم آينه خاطر مبارك غبارآلود ميگشت در اول حال كه نزول اجلال در تبريز واقع شد چون خاطر اشرف آن حضرت از بعضى مفسدان قزلباش كه پاى از دايرهء ادب بيرون نهاده سركشيها از ايشان بظهور آمده بود منحرف گشته اراده خاطر شريفش آن بود كه آن طبقه را از ميان بردارد چون امير خان در هنگام سنوح اينوقايع در اردوى معلى نبود ظاهرا دامن اخلاصش بلوث آن گونه بىادبيها آلوده نشده نواب جهانبانى ميخواست كه او را در جميع امور با خود متفق ساخته مكنون خاطر خود را بوساطت او بظهور آورد لهذا تفقدات بيش از پيش دربارهء او و منسوبان او بمنصه عيان آورده در تعظيمات و تكريمات او مبالغه ميفرمود . اما مشار اليه كه فى الواقع مرد خير انديش مصلحت كيش بود در هنگاميكه سلطان روم در كمين غدر نشسته و كمر همت بر تسخير آن ملك بسته تضييع آن جماعت را كه هر يك ريش سفيد اويماق بزرگى بودند مناسب وقت ندانسته راه اين گفتگو نداد و مع هذا شرب شراب را كه تا غايت در