اسكندر بيگ تركمان
2
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
مصراع آن هوس در دلم پديد آمد دامن از شغل درچيده تخم اين هوس در مزرع دل ريختم و بدست شوق در دامن آن عزيزان آويختم و بدين وسيله شرف غلامى در خدمت درگاه پادشاه و الا جاه صفوت نهاد صفوى اجتهاد خاقان كشور گير موسوى حسب حسينى نسب حيدرنژاد كه القاب همايونش بالفاظ در نثار خاك آستانهء خير البشر صلى اللّه عليه و آله و سلّم مروج مذهب حق ائمه اثنى عشر عليهم صلوات اللّه الملك الاكبر غلام با اخلاص حضرت أمير المؤمنين حيدر سلام اللّه عليه و اولاد الاطهر آرايش دو جهانى يافته و شرف غلامى [ 3 ] و ولاى اهل بيت طاهرين را سرمايهء افتخار و مباهات دانستهء خود را كلب آستان ملايك آشيان خاك خطهء نجف ميسازد و بدين دو نسبت عظمى و موهبت كبرى بر سروران عالم و پادشاهان ما تقدم رتبهء تفوق و سرورى دارد ، عالى منزلتى كه بيشايبهء تكلف و سخن پردازى انوار ظل اللهى از ناصيه همايونش درخشان و آفتاب معدلتش بر مفارق عالميان تابان و غرض اصلى از تسويد اين اوراق صادرات احوال خجسته مآل آن سلطان سلاطين نشان است . شعر شاه با دين و داد عدل اساس * خلف صدق مرتضى عباس كه ازو روزگار خرم باد * تا ابد پادشاه عالم باد دريافته در سلك منشيان بارگاه خلافت نشان منخرط گرديدم و خدمت شبانه روزى كه لازم اين مشغلهء عظيم بود اين امر لايق را عايق گشته چنانچه در خور همت و شايستهء فهم و فطرت بود ميسر نگشت ، با كمال خجلت زدگى از علو همت بدان مشغله گرفتار آمدم و در خلال اين حال هر گاه فرصتى ميجستم بمطالعهء كتب سير و اخبار پرداخته خواستم كه از آن فن شريف بهرهء داشته باشم . بيت دارم دلى كه دارد هر ذرهاش هوائى * چون خرقهء گدايان هر پارهء ز جائى فى الجمله چون از اخبار سلف و سير پسنديدهء اين پادشاه جمجاه را كه در عرض تمادى ايام ملازمت برأى العين مشاهده نموده بودم در كفهء ميزان خرد نهاده بآثار سلاطين ما تقدم كه فضلاى دانشور و مورخان بلاغت گستر در نشر محامد و بسط وقايع احوال ايشان چندين كتب مبسوطه بعبارات غريب و استعارات عجيب ساخته و پرداخته داد سخنورى دادهاند سنجيدم سير هيچيك از كشور گشايان و الا قدر را به آن برابر نيافتم . بخاطر آوردم كه چون بشرف غلامى اين پادشاه و الا جاه سرافراز شده ميخواهى كه بفنون كمالات از ارباب استعداد ممتاز باشى چرا طوطى طبع سخن سراى را در مقابل اين آينهء گيتى نماى بگويائى در نيارى و صادرات احوال فرخنده مآل اين شهريار عالى نسب بى همال را كه در صفحهء خيالت رقم ارتسام پذيرفته بقلم گوهر نگار همت و الا بر صحيفهء بيان ننگارى و گوش و گردن شاهدان بزم افروز جهان آراى سخن را كه بهين زيور حور نژادان عالم قدس و گزين ارمغان نزهت سراى انس است بدين در شاهوار نيارايى كه اگر در تلو بالغ فطرتان مستعد نباشى بارى بميمنت اين امر سعادت افزا از همگنان شرف مزيت دريافته گوى تفوق و رجحان از افران ربوده باشى .