اسكندر بيگ تركمان

259

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

و اعتبار ايشان صلاح دولت نيست و پيره محمد خان استاجلو و حسين قلى سلطان شاملو كه مقابل كوب ايشان بودند اخبار خراسانرا حمل بر نفاق و عنادى كه ميانهء اويماقات مىباشد نموده منكر مقدمات مذكور بودند و مىگفتند كه معاذ اللّه كه از ما مخالفت شاه و شاهزادهء كامكار در وجود آيد بلكه غرض امراء خراسان آنست كه چون مرتضى قليخان تركمان در مشهد دعوى استقلال كرده در كسر اعتبار عليقلى خان ميكوشد مبادا در اينوقت كه اختلال احوال قزلباش و تسلط روميه بر انحاء ممالك آذربايجان و شيروان شهرت يافته از مخالفان اوزبكيه نيز حركتى شود و به جهت نفاق و عناد امراء خراسان و بىانفاقى ايشان مملكت از دست رود اراده نموده‌اند كه كل امراء خراسان با شهزادهء نامدار اعنى حضرت اعلى شاهى ظل اللهى متفق سازند كه اگر حادثهء روى نمايد بر سر او جمعيت نموده نفاق نورزند غرضى جز اين ندارند آنچه شهرت كرده كذب و افتراى مرتضى قليخان است چند روز اين قيل و قال در ميان بود از جانبين يراق پوشيده ارادهء نزاع داشتند باصطلاح مصلحان خير انديش بصلاح مقرون ميگشت و از جانبين لايق نميدانستند كه مهم منجر بقتال و جدال گشته خونها ريخته گردد تا آنكه خبر كشته شدن ولى خليفه شاملو بوضوح انجاميد اسمعيل قلى بيك ولد او بشورش درآمده طالب خون پدر گشت چون هميشه ميان شاملو و استاجلو موافقت و دوستى بود امير خان و طايفهء تكلو و تركمان خواستند كه ميانهء ايشان تحريك مادهء فساد نمايند فرصت يافته خاطر نشان اسمعيل قلى بيك كردند كه قضيهء ولى خليفه حسب الفرمودهء سلطان حسينخان و عليقلى خان پسر او وقوع يافته و در ميانه شاملو و استاجلو فساد انگيخته سخنان دلنشين بعرض شاه و شاهزادهء نامدار رسانيده ايشانرا به بعضى از اين طبقه بدگمان كردند و همشيره حسين بيك را از حرم بيرون آورده آن عورت بيگناه را بخبه هلاك كردند و از شفاعت آن فعل مذموم نينديشيدند و اسمعيل قليخانرا بجاى سلطان حسينخان نويد ايالت قزوين و رتبهء خانى و تواجى باشيگرى داده قتل سلطان حسينخانرا در عوض خون ولى خليفه به او حواله كردند قور خمس خان شاملو را نيز كه سالها در قتل حسينقلى سلطان خدمت ولى خليفه نشو و نما يافته در ملازمت او بدرجهء امارت ترقى نموده بود منصب ايشيك آقاسى باشيگرى داده مهم حسين قلى سلطان ايشيك آقاسى باشى را كه از هواخواهان عليقلى خان بود در عهده او نمودند و ايشان خواه بطلب خون ولى خليفه و خواه به جهت ايالت و بزرگى بسخنان معاندان ايشان فريفته گشته فى الحقيقة تيشه بر پاى خود ميزدند نخست برادران اسمعيل قليخان ببرادر محمود خان صوفى اغلى استاجلو كه در دامن كوه سرخاب در روى مزار سيار بود دوچار شده آن بيگناه را به خون پدر مقتول ساختند و ابواب كلفت و نزاع ميانهء شاملو و استاجلو كه هميشه با يكديگر متفق بودند گشوده گشت و نيم شبى خليفه انصار قراداغلو با جمعى از شاملويان بر سر خانهء حسينقلى سلطان فرستاده او را بقتل آوردند و حسين بيك وزير فرار نمود ، بعد از دو سه روز در تكيهء مير مفتول بند بدست آمده او نيز مقتول شد و چون طايفهء شاملو باغواى تركمانان با يكديگر اين اعمال بظهور آوردند و تركمانانرا ظاهرا دخلى نبوده پيره محمد خان در مقام انتقام نتوانست درآمد مجملا منصب وزارت ديوان نواب شاهزادگى علاوهء وزارت ديوان اعلى بميرزا سلمان تعلق گرفته حكم [ 189 ] ايالت قزوين باسم اسمعيل قليخان يولداش شرف صدور يافته مقرر شد كه ملازمان سلطان حسينخان كه در قزوين در خدمت او ميباشند بملازمت اسمعيل قليخان كمربندند و سلطانحسين خانرا گرفته بدرگاه آورند و منصب ايشيك آقاسى باشيگرى بقورخمس خان تعلق گرفته ايشيك آقاسى