اسكندر بيگ تركمان

240

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

ذكر لشكر فرستادن بجانب مازندران بر حسب اراده و رضاى ملكه دوران و بدست آوردن ميرزا خان والى آنديار بهشت نشان چون در زمان شاه جنت مكان حكومت مازندران من حيث الارث و الاستحقاق بمير عبداللّه خان والد نواب مهد عليا تعلق داشت مير سلطان مراد از بنى اعمام او با مشار اليه خصومت و نزاع آغاز نهاده دعوى استقلال كرد و جمعى از مازندرانيان كه از مير عبداللّه خان تمتعى نمييافتند بر سر او جمع شدند و او بدرگاه جهان پناه شاهى توسل جسته اظهار اخلاص و بندگى و خدمتكارى كرد چون مير عبداللّه خان بعضى اوقات سركشى كرده در اوارجات و خراج تعلل ميكرد شاه جنت مكان در مقام تربيت سلطان مراد خان درآمد روز بروز احوالش در ترقى بود تا آنكه مير عبداللّه خان از كم خدمتيهاى خود نادم گشته اظهار عجز و بندگى نمود شاه جنت مكان الكاء مازندرانرا ميانهء ايشان قسمت نموده هر - كدام تقبلات كردند و مقرر شد كه با يكديگر برادرانه سلوك نموده متعرض مملكت يكديگر نشوند اما مير عبداللّه خان تاب اعتبار و اقتدار امير سلطان مراد خان نياورده بخلاف [ 174 ] رضاى اشرف در كسر اعتبار او ميكوشيد و نميگذاشت كه در ولايتى كه به او اختصاص داشت تمكن و استقلال پيدا كند مكررا حقيقت ماجرا بپايهء سرير اعلى عرص شد و احكام مؤكد باسم هر يك صدور مييافت تا آنكه مير عبداللّه خان بىتوجهى آغاز نهاده منجر بدان شد كه مير سلطان مراد برو تعلط يافته بدست او درآمد و كل اهالى مازندران را تكليف كرد كه اتفاق نموده او را بزه كمان از ميان برداشتند و حكومت كل مازندران بمير سلطان مراد خان تعلق گرفت اما همچنانكه عادت قديمه دنياى غدار است تاب اقتدار و كامرانى او نياورده چشم زخم زمانه او را دريافت و از عمر و دولت تمتعى نيافت و در اندك روزى وداع ملك و مال كرده حيات را بخصم قوى دست سپرد القصه بعد از قضيه مير عبداللّه خان شاه جنت مكان از مرحمت جبلى متوجه احوال بازماندگان شده نواب مهد عليا صبيه قدسيه او را بشاهرادهء عالميان يعنى نواب سكندر شأن سلطان محمد ميرزا نسبت فرموده فرزندان گرامى او از آن خدر معلى تولد نمود مير عزيز خان ولد او را در سلك مقربان درآورده در درگاه معلى معزز و محترم بود حكومت نصف ولايت مازندران كه به او تعلق داشت چنانچه بتحرير پيوست بشاهزادهء كامكار سلطان حسن ميرزا تفويض فرمود نصف ديگر بسلطان محمود مشهور بميرزا خان ولد مير سلطانمراد مرحمت فرمودند اما بعد از سنوح واقعه شاه جنت مكان و بيرون آمدن سلطان حسن ميرزا كل مملكت بسعى شمس الدين ديو به تصرف ميرزا خان درآمد در اين هنگام كه عليا حضرت مهد عليا بر حسب ارادهء خالق الارض و السماء ملكه ملك ايران گشت مناسب چنان مينمود كه چون آن ولايت ملك موروث آن عليا حضرت بود ميرزا خان روى ارادت بپايه سرير اعلى آورده از افعال پدر اعتذار جسته برضاى خاطر مقدس عمل نمايد و از جانب عليه آن حضرت مأذون و مرخص گشته بمازندران رود و اگر حكومت او موافق رضاى عليه نبوده باشد بمقتضاى عقل بازمانه در سازد و آنچه مقدورش نباشد مدخل نسازد شعر نه هر جاى مركب توان تاختن * كه جا جا سپر بايد انداختن