اسكندر بيگ تركمان

238

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

گشته عادلگرايخان آثار ضعف و انكسار از لشكر تاتار مشاهده نموده دلاوران جنود خود را بحرب و قتال تحريص نمود و خود پاى جلادت در ميدان مبارزت نهاد در اثناى حرب و ضرب از زمرهء سپاه ظفر پناه بابا خليفه دانقرالو بعادلگراى رسيده او را بطعن سنان جانستان بر خاك بوار انداخت او نام و نشان خود اظهار كرده حالتى كه از كمال نخوت و غرور هرگز تصور بلكه تعقل نكرده بود مشاهده نمود سر بچنبر قيد و گرفتارى درآورده طايفهء تاتار شكسته و پريشان حال روى ادبار بوادى فرار آوردند غازيان عظام خرمن عمر اكثر آن طايفه را برق سان بشعلهء سيف و سنان سوخته بقية السيف كه اكثر لزگى و شيروانى به بيغوله آن سرزمين آشنا بودند در كوه و بيشه پراكنده گشته نسيم فتح و ظفر بر پرچم لواى نصرت انتما وزيده چون چشم لشكريان بر احمال و اثقال غارت كرده تاتار افتاد از آنجا كه حرص سپاهيان است دست از تعاقب دشمن بازداشته بر سر غارت هجوم نمودند همان اموال و اسباب و اسيران اردوى ارسخان و اكثر قطارهاى شتر همچنان با بار كه بدست تاتار درآمده بود بىآنكه تصرفى در آن نموده باشند بدست غازيان درآمد چون صاحبى در ميان نبود رقم تملك بر آن كشيدند ميرزا سلمان و امراء عظام بعد ازين فتح مبين روى توجه بجانب شماخى آوردند عثمان پاشا چون از شكست تاتار و گرفتارى عادلگراى مطلع گرديد از مدد و كومك مأيوس شده پاى اقامتش سست گرديد چارهء بجز فرار نيافته قلعهء شماخى را انداخته بجانب دربند رفت امراء عظام جمعى را بتعاقب او نامزد نموده تا شايران رفتند و بعضى از توپخانه و يراق او را بدست آورده بازگشتند و عثمان پاشا خود را بقلعهء دربند انداخته باستظهار مردم داغستان و لزگى در آنجا توقف نموده چون اخبار فتح و گرفتارى عادلگراى را امراء عرضه داشت نموده به خدمت نواب جهانبانى و مهد عليا فرستادند در اردو نقاره‌هاى شادمانى بنوازش درآمده و چند نفر از قورچيان عظام را فرستادند كه عادلگرايخان را باردو آورند و امراء متوجه دفع عثمان پاشا و تسخير قلعهء دربند شوند اما ميرزا سلمان و امراء بخلاف صوابديد نواب مهد عليا جمعى را در شيروان گذاشته خود عادلگراى را برداشته بقراباغ آمد و بعز ملازمت نواب جهانبانى مشرف شدند عقلا و مدبران صلاح در آن ديدند كه با آن سلسله طرح دوستى انداخته طبقهء تاتار به تلطف و نيكوئى از معاونت لشكر روم بازآورده ولايت شيروانرا از آسيب ايشان صيانت نمايد و اينمعنى پسنديده وضيع و شريف گشته عادلگرايخانرا اعزاز و احترام نمودند و چند نفر از گرفتاران طايفهء تاتار را آزاد كرده بملازمت او مقرر كردند و جمعى از قورچيان بحراست و خدمت او مأمور ساختند ايالت شيروانرا امراء صلاح ديده بودند كه بحمزه خان تفويض نمايند نواب مهد عليا چون از امراء كه براى خود عمل نموده بدربند نرفته بازگشتند آزرده بودند درين ماده مصلحت ايشان را منظور نداشته موقوف بامر و اشاره نواب سكندرشأن فرمودند ميانهء امراء سركش بىادب و نواب مهد عليا اندك گفتگوئى در هر باب واقع شده مورد اعتراضات معقول گشتند و آن قيل و قال بيمزه باعث آن شد كه نواب مهد عليا در آذربايجان توقف نفرموده عزم مراجعت فرمودند و كسى را قدرت آن نشد كه مانع آن حركت بيهنگام تواند شد در قلب زمستان و شدت شتا كه كوه و دشت از بيم