اسكندر بيگ تركمان

236

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

در چمن ميانج جهت جمعيت لشكر توقف واقع شد و در آنجا قضاياى گرجستان و شيروان بنوعى كه سبق ذكر يافت بتحقيق پيوست بعد از مشورت و كنگاش نيكخواهان دولت قاهره توجه جانب قراباغ بصلاح و صواب اقرب دانسته موكب عالى در آنطرف در حركت آمد بفيروزى و اقبال بدارالارشاد اردبيل رسيده بعد از شرايط زيارت آستان ملايك آشيان حضرت سلطان الاولياء توجه جانب شيروان و استخلاص آن ولايت را از يد مخالفان پيشنهاد همت ساخته از ارواح مقدسه مشايخ كرام صفويه رضوان - اللّه عليهم استمداد نموده عازم قراباغ شد و ساحت آن ولايت مضرب سرادقات عز و جلال گرديد و قرار يافت كه اردوى معلى شاهزاده مظفر لوا و نواب مهد عليا در قزل آغاج توقف نموده امراء و عساكر منصوره باتفاق ميرزا سلمان وزير از آب كر گذشته بشيروان روند و چون خبر قرب وصول شاهزاده كامكار [ 171 ] و عساكر ظفر شعار بارس خان و امراء شيروان رسيد يملاحظه آنكه مبادا در باب محاربه ننمودن باروميه دست از مملكت بازداشتن مورد اعتراض ديوانيان و سرزنش طوايف قزلباش گردند بخاطر رسانيدند كه تا رسيدن موكب عالى شاهزاده بر سر شماخى رفته قلعه را محاصره نموده اگر تسخير آن بسعى ايشان دست دهد جبران تقصير نموده روسفيدى حاصل كنند بدين عزيمت اردوى خود را كه از آب كر گذرانيده بودند درين طرف آب گذاشته با لشكر سباى روانهء شماخى شدند چون طايفهء روملو چندين سال در شيروان بفراغت و رفاهيت گذرانيده غريق بحر جمعيت و سامان شده بودند چشم زخم روزگار بآنطايفه رسيده اكثر عظماء مقتول گشته اموال و اسباب لا تعد و لا تحصى كه جمع آورده بودند بتاراج حادثات رفت تبيين اين مقال آنكه سابقا رقم زده كلك بيان گرديد كه سلطان مراد خان پادشاه روم بمحمد گرايخان ولد دولتگرايخان پادشاه الوس تاتار تكليف كرد كه با جمعى از خيل تاتار از راه دربند بر سر قزلباش رود و عادلگراى برادر خود را قريب بيست هزار از جنود نامحدود تاتار جرار صبا رفتار كه در شب تار چشم مور را بضرب تير مار كردار بهم ميدوختند بامداد روميه بولايت مذكور فرستاد و عادلگرايخان بامداد و كومك روميان كمر بسته قدم بولايت شيروان نهاد مجملا چون ارس خان و امراء شيروان نيز آهنگ محاربه ساز داده آثار جلادت و مردانگى بظهور ميآوردند كه طليعهء لشكر تاتار نمايان شد و كوه و دشت را فرو گرفت غازيان قزلباش مشاهده اينحال نموده در بحر اضطراب افتادند بعضى از امراء صلاح در بازگشتن ديدند كه جنگ كنان خود را بمأمنى رسانند ارس خان عار فرار بر خود قرار نتوانست داد فرصت آن نيز نشد دل بر مرگ نهاده در درياى كارزار غوطه خوردند از يكطرف لشكر روم و از يكطرف تاتار و از طرف ديگر لزگى و قرابورك و طاغيان شيروانى قزلباش را در ميان گرفتند ارس خان و اكثر امراء و اعيان لشكر پاى ثبات فشرده مردانه جان در راه اين دولت نثار كردند ارس خان و جمعى گرفتار شده بقتل رسيدند و بعضى ديگر در معركه شربت ناگوار هلاك چشيدند بقية السيف نيم جانى به صد فلاكت بيرون برده تا اردوى ارس خان عنان باز نكشيدند بعد از اين قضيه عثمان پاشا بقلعهء شماخى بازگشته عادلگرايخان و ابوبكر ميرزاى ولد برهان بكنار آب كر آمده قصد يغماى اردوى ارسخان داشتند اردوغدى خليفه تكلو و بعضى امراء و اولاد ارس خان كه از معركه بيرون آمده باردوى خود رسيدند حقيقت حال بنواب جهانبانى و ميرزا سلمان و امراء كه بقراباغ رسيده بودند عرض كردند و از موقف سلطنت حكم شد كه امراء طوالش و جمعى كه در آنحدودند باردوى ارس خان رفته باتفاق آن جماعت از كنار آب كر خبردار بوده محافظت اردو مينموده باشند كه اينك عساكر منصوره بدفع مخالفان متوجه شيروانند و ايشان حسب الفرموده چند روزى در آنجا بحراست مشغول بودند و جسر جواد را به جهت عبور