اسكندر بيگ تركمان
234
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
گرفتند چون اسبهاى قزلباش تردد بسيار كرده اكثر از تك و دو باز مانده بودند هر كس اسيرى داشت انداخته ميرفت و معهذا شكست عظيم بر سپاه قزلباش افتاده روميه با اسبان آسوده تازه زور ميرسيدند بسيارى از لشكر قزلباش در آن معركه به خاك هلاك افتادند و تا قرب يكهزار كس كه اكثر مردم محمد خان و لشكر چخور سعد بودند بقتل آمدند و منهزمان لشكر بامراء رسيده چون تيپ امراء از هم پاشيده صف سپاه ويران شده بود فرصت جمعيت نيافته عنان از معركه برتافتند شكسته و پريشانحال باردوى خود رسيدند و آواز ناله و نفير مصيبت زدگان اردوى محمد خان بكرهء اثير رسيد اول خطائى كه از امراء قزلباش در مدافعهء لشكر روم بوقوع انجاميد همين بود كه از عناد و نفاقيكه با يكديگر داشتند و اطاعت يكديگر نمينمودند مقيد بجمعيت و اتفاق يكديگر نشده با ده پانزده هزار كس ارادهء محاربه با صد هزار كس رومى مينمودند و باعث دلبرى لله - پاشا شدهاند اندك خونى كه داشت زايل شد و حقيقت بىاتفاقى و سوء تدبير ايشان بوضوح پيوست چه اگر امراء قزلباش را اتفاقى ميبود و اطاعت يكديگر مينمودند كل لشكر آذربايجان و شيروان زياده از پنجاه هزار كس ميشدند اگر يك جا جمعيت مينمودند و سلاطين گرجستان بايشان ملحق ميشدند آمدن لله پاشا به آن ولايت بسيار دشوار بود از بىاتفاقى امراء و عناد اويماقات و سوء تدبير هم مملكت از دست رفت و هم سرداران معتبر قزلباش بتدريج بقتل رسيده لشكر آذربايجان ضايع و نابود و اموال و اسباب ايشان كه اندوختهء چندين ساله بود بغارت و تاراج رفت مجملا بعد از شكست معركه چلدر لله پاشا قلعهء آخسقه را در همان دو سه روز فتح نموده و آذوقه و لشكر گذاشته از آنراه متوجه الكاء سمايون خان شد و محمدى خان در الكاء خود توقف نموده امام قليخان و لشكر قراباغ جدا شده بمنازل خود رفتند لله پاشا كس فرستاده سمايون خان و الكسندر خان سلاطين گرجستان را باطاعت و انقياد خواندگار روم دلالت نمود چون ايشان نيز با يكديگر شيوهء نفاق ميورزيدند و اتفاقى نداشتند سمايون خان در شاهراه اطاعت اين دودمان ثبات قدم ورزيده مخالفت روميه اظهار نمود و در شعب و شوامخ جبال با طبقه گرج سر راه بر لشكر مخالف گرفته دستبردهاى نمايان ميكرد اما الكسندر خان كه مرد محيل عاقبت انديش بود صلاح حال خود ملاحظه نموده با روميان مدارا كرد نزل و ساورى باردوى لله پاشا فرستاده اظهار انقياد نمود و اين معنى نيز موجب اطمينان خاطر لله پاشا گشته از مضايق گرجستان سهل و آسان گذشته قلعهء تفليس كه در حصانت و استحكام با فلك الافلاك دعوى مساوات مينمايد و در زمان شاه جنت مكان در تصرف داودخان برادر سمايون خان بود در اينوقت كه لشكر روم به آن حدود آمد داود خان به جهت عنادى كه ميانه برادران بود از معاونت و امداد برادر مأيوس بود در مقام قلعه دارى نشده خود را بيرون انداخت و آن قلعه به آسانى به تصرف روميان درآمده كوتوال و حارس تعيين نمودند و در گورى نيز كه پايتخت حكام گرجستان بود قلعهء ترتيب داده روانهء شيروان شدند عليخان گرجى برادر الكسندر خان نيز كه در شكى بود قدرت توقف نيافته خود را بگوشهء كشيد لله پاشا فارغبال بشيروان رسيد و حكام داغستان و مردم لزگى عموما در مقام انقياد درآمده رعايا نيز با قزلباش عصيان و طغيان ظاهر ساختند ارس خان بيگلر بيگى شيروان كه مرد عاقل صاحب تدبير بود مقاومت با لشكر روميه قلعهدارى با وجود عصيان رعايا در حيز قوت و قدرت خويش نديده با كوچ و متعلقان از شيروان بيرون آمده در كنار آب كر رحل اقامت انداخت و مملكت شيروان به تصرف روميان درآمد لله پاشا عثمان پاشا را بيگلر بيكى شيروان كرده قيتاس پاشا را در ارس گذاشت و در بر ولايتى از ولايات شيروان