اسكندر بيگ تركمان
232
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
سرحد و مخالفت روميه و عصيان و طغيان اكراد در آنحدود اشتهار يافت مفسدان هر طايفه كه سر بجيب ادب فرو برده بودند پاى بىادبى دراز كرده دست بشورش و فساد برآوردند طايفه ديگرى كه سالها پرورده نعمت اين دودمان و در حدود سلدوز و مياندوآب مراغه اقامت داشتند حرام نمكى را شعار خود ساخته اميره بيك سردار ايشان خود را اميره خان نام نهاده بحدود مراغه آمد ايلخى قراچپوق را كه اسبان خاصه شاه جنت مكان بود از آن حدود رانده قريب بده هزار اسب بدوى تازى نژاد ابقرو ماديان خرد و بزرگ بردند چون خبر بامير خان رسيد از عقب ايشان ايلغار نموده بگرد ايشان نرسيد قليلى كه در راهها مانده بودند و از خوف رسيدن لشكر نبرده بودند باز گردانيده بحوالى تبريز آوردند مردم ولايات شيروان را نيز هواى ياغيگرى در سر افتاده ابوبكر ميرزاى ولد برهان را كه از نژاد سلاطين سابق شيروان بود و از بيم قزلباش در داغستان و چركس و آن حدود بيسر و سامان ميگشت اغوا نموده دو سه هزار كس از طايفه لزگى و قرابورك كه از نژاد بقيهء سپاهيان شيروان بودند بر سر او جمع شده متعرض حدود ولايت ميشدند و مشار اليه كس به خدمت خواندگار روم فرستاده التماس كومك و مدد نمودند كه بمعاونت روميه مملكت شيروان را بدست آورده در سلك ملازمان خواندگار باشد و جمعى از اهالى شيروان نيز باستنبول رفته اظهار موافقت مذهب نموده از تعدى و تسلط قزلباش استعانت نمودند از وقوع اين حالات سلطان مراد والى روم نقض عهد و پيام پدران روا داشته بمضمون اين بيت : ملك اقليمى بگيرد پادشاه * همچنان در بند اقليم دگر تسخير ولايت آذربايجان و شيروان را پيشنهاد همت ساخته مصطفى پاشا للّه خود را كه بلله پاشا اشتهار داشت با لشكر گران كه قرب صد هزار متجاوز بودند بدين ولايت فرستاد و بمحمد گراى خان تاتار ولد دولنگراى كه از نژاد جوجى خان بن چنگيز خان و تا قرب يكصد هزار خانه تاتار از الوس جوجى در باغچه سراى اقامت نموده با سلطان روم محبت و دوستى ميورزيد تكليف كرد كه گروه انبوه از لشكر تاتار را از راه دشت خرر بولايت شيروان آيند لشكر غارتگر تاتار بهوس نهب و يغماى [ 168 ] اموال آن ديار كه شهره روزگار بود اين حكم را بقدم قبول تلقى نمودند چون اين اخبار در دار السلطنهء قزوين شيوع يافته بعرض نواب سكندر شأن رسيد امراء و اركان دولت صلاح در آن ديدند كه اولا به جهت رفع حجت مكتوب محبت اسلوب به خدمت خواندگار فرستاده از سبب نقض عهد و پيمان و جرأت و دليرى حكام سرحد كه در اين مواد نمودند استفسار نمايند حسب الصلاح امراء كتابت دوستانه مشعر بر استحكام بنيان مصالحه كه از اينطرف مرعى و مسلوك است به حضرت خواندگار روم نوشته مصحوب ولى بيك استاجلو ملازم محمدى خان تخماق فرستادند حكام و پاشايان سرحد او را توقف فرموده نگذاشتند كه باستنبول رود تا آن كه لله پاشا از ارز روم گذشته بولايت قارص كه ما بين ولايت چخور سعد و ارز - روم واقع است آمد چون يكى از شرايط صلح شاه جنت مكان و سلطان سليمان آن بود كه الكاى مذكور در ميانه خراب از جانبين متوجه آبادانى آن نشوند و تا غايت خراب افتاده بود لله پاشا اول متوجه آبادانى الكاء مزبور شده قلعه آن را تعمير نموده كوتوال و حارس گماشت و بولايت آخسقه از اعمال گرجستان كه الكاء منوچهر خان گرجى داماد سمايون خان و داخل سنور اينطرف بود آمد او از اطاعت روميه سر باز زده در مقام خلاف درآمد و قلعه خود را قايم كرده خود نزد سمايونخان آمد و لله پاشا قلعهء او را محاصره نموده توپها نصب نموده قهرا جبرا قلعه را گرفتار حارس و ينكچرى گذاشته روانهء الكاء سمايونخان شد محمد خان استاجلو بيگلر بيكى چخور سعد حقيقت آمدن لله