اسكندر بيگ تركمان
206
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
فراستى كه داشت اين معنى را دريافته در آن چند روز كه در منزل پيره محمد خان بود همه شب مترصد كشته شدن سلطان مصطفى ميرزا و سلطان سليمان ميرزا قتل بود و بطاعت و عبادت ميگذرانيد تا آنكه شبى چند نفر اراذل آن طايفه بخوابگاه شاهزاده رفته او را خبه كردند شمخال نيز با سلطان سليمان ميرزا همين عمل پيش برده هر دو يك شب شربت شهادت چشيدند و نعش ايشانرا بآستانه مقدسهء امامزاده حسين برده دفن كردند بعد از اين قضايا پيره محمد خان مورد شفقت و تربيت گشت و دختر او را كه نامزد اسمعيل ميرزا بود عقد نموده طوى پادشاهانه كرده با او زفاف كرد و دختر شمخال سلطان چركس و صبيهء حسينخان سلطان خبوشلو را نيز خواستگارى نموده هر دو را در يك شب بحرم آوردند بعد از دامادى با استاجلو در مقام شفقت درآمده ابراهيم سلطان و مرشد قلى سلطان پسران يكان شاهقلى را تربيت كرده ابراهيم سلطان را حاكم قزوين و مرشد قلى سلطان را حكومت سيستان نامزد كرده و طبقه استاجلو فى الجمله آبروئى يافته ديگر كسى دست درازى بايشان نتوانست كرد و از شاهزادگان نامدار سلطان ابراهيم ميرزا مصاحب و انيس مجلس خاص بود با او گفت كه تو شاه جنت مكان را بمنزلهء فرزند بودى در سر پا خدمت او ميكردى حالا ما را بمنزلهء برادرى ايشيك آقاسى باشى گرى ما مناسب تو نيست تغيير آن داده او را مهردار كرد كه همه وقت در پيش نظر نشسته بشرف مكالمه و همزبانى مشترف باشد و منصب ايشك آقاسى باشيگرى بحسينقلى سلطان شاملو تعويض نموده و ميرزا شكر اللّه اصفهانى كه مستوفى الممالك شاه جنت مكان بود و بوزارت ديوان اعلى مغلوب ساخته مير شاه غازى مستوفى بقايا را مستوفى الممالك كرد چون روزى كه به جهت جلوس تعيين كرده بود هنوز دور بود دخل در انتظام مهام ممالك نكرده انجاح مطالب خلايق را از ترك و تاجيك و سپاهى و رعيت كه بپايهء سرير اعلى جمع شده بودند بروز موعود وعده ميداد و عمارات عاليه در دولتخانه طرح انداخته همه روزه استادان ماهر كار ميكردند و بهر جماعت از ارباب صناعت يكى از معتبران قزلباش سركار بود مجملا اساس سلطنت و طمطراق پادشاهى را بنوعى طرح انداخته بود كه قيصر و خاقانرا از كمترين ملازمانش ميشمرد وصيت صولت و جهانبانى و آوازه شكوه سلطنت و كامرانى او بنوعى در اطراف آفاق بلند شد كه نقش مخالفت او در آينهء خيال هيچ پادشاه ذيشوكت صورت نمينمود و جميع سرحدها از امراء و حارسان و لشكريان خالى مانده بود و هيچ مخالفى را قدرت آن نبود كه جز بطريق انقياد قدم در عرصهء ممالك تواند نهاد و يا از سرحد و ثغور قلمرو قزلباش بزغالهء تواند برد الحق طرفه شكوهى و عظيم صلابتى داشت چون روز وعدهء جلوس نزديك رسيد اول اراده كرد كه جهت ترويج روح نواب جنت مكانى آش داده نعش مطهرش را كه همچنان در دولتخانه بود بآستانه مقدسه امامزاده حسين برده در آنجا نگاه دارند كه در وقت پائيز نقل مشهد مقدس [ 148 ] معلى شود يراق و اسباب آن را برروى مزار امامزادهء مذكور برده خيمه و سراپرده بسيار نصب كرده مجلس عظيم داشتند و دوازده هزار ظرف اطعمه الوان و حلاوه سرانجام نموده سركارى هر يكهزار قاب را بعهدهء يكى از امراء عظام نمود نعش مطهرش را از دولتخانه بيرون آورده آن جنازهء مغفرت اندازه را اسمعيل ميرزا بر دوش خود گرفته ساير شاهزادگان موافقت نمودند و تا بيرون دولتخانه آورده در آنجا اسمعيل ميرزا سوار شد اما شاهزادگان تا آستانهء مقدسه امامزاده حسين جنازه را بر دوش كشيده بآستانه رسانيدند و بعضى امراء نيز موافقت مىنمودند و در اندرون آستانه جوار مرقد امامزاده با صندوق نهاده صندوق يواش بر آن انداختند و حفاظ بتلاوت كلام ملك علام و ختمات قيام و اقدام