اسكندر بيگ تركمان

167

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

نيافته بودند اما در مجلس بهشت آئين مشير و مشار اليه و صاحب دخل بودند خصوصا مير هاشم قمى كه از سادات موسوى دارالمؤمنين قم و مرد شيرين سخن هزال بود صاحب املاك و رقبات و ثروت و مكنت گشته در خدمت اشرف راه سخن و عرض مطالب و مدعيات ارباب حاجات زياده از ديگران داشت گاهى رايحهء منصب وزارت ديوان اعلى بمشامش ميرسيد اما بدين رتبه سرافرازى نيافت . شاه جنت مكان هميشه با او بهزل و مطايبه پيش آمده توجهات هزل آميز ميفرمودند و اكثر اوقات در اثناى عزت و اعتبار بمؤاخذه و مصادره گرفتار بود و تا حين ارتحال شاه جنت مكان معزز و محترم اما از خواست و طلب عنيف خالى نبود ، و ديگر از اهالى و اعيان اين طبقه خواجه عبدالقادر كرمانى ولد خواجه عبد الرشيد بود و از اعاظم و اكابر و اعيان ممالك بزيادتى املاك و رقبات و حاصل و منافع منفرد و ممتاز بود و از دارالامان كرمان حسب الفرمان قضا جريان بپايهء سرير اعلى آمده از زمرهء مجلسيان بهشت آئين بود و گاهى نويد وزارت ديوان اعلى مييافت ، اما او نيز بطريق مير هاشم با وجود عزت و اعتبار از تشدد ارباب حوالات آسودگى نداشت و برضا و رغبت خود دوازده هزار تومان پيشكش قبول نمود كه رخصت رفتن كرمان يافته بدستور در آن ولايت بزراعت و عمارت قيام داشته باشد . اما اين مأمول بدرجهء قبول نيافت تا حين ارتحال شاه جنت مكان در اردوى معلى بوده و در زمان نواب سكندر شأن رخصت انصراف يافته متوجه وطن اصلى گرديد اما در آن ملك از سلوك ناپسند بكتاش خان افشار كه رايت خودسرى افراخته تحصيل دار تقبل مشار اليه بود مجال اقامت نيافته متوجه عتبات عاليات گرديد و مدتها در دارالسلام بغداد و آن حدود توقف نموده از بيم خفت و بىاعتبارى آرزوى وطن نكرد و در آن ولايت ايام حياتش [ 123 ] سپرى گشت كلانتران و ارباب و اهالى جمعى كثير در درگاه معلى و مجلس بهشت نشان راه مكالمه يافته بخدمات مأمور ميگرديدند كه تفصيل آنها موجب اطناب بود از منشيان محمدى بيك تبريزى كججى از اقوام ميرز كر يا منشى الممالك بود و سابقه خدمتكارى قديم داشت فوت شده بود و منصب انشاء ممالك باحدى مفوض نشد . ميرزا محمد ولد خواجه على بيك سرخ كرمانى كه نسبت خويشى با محمدى بيك مذكور داشت و قاضى عبداللّه جوينى و خواجه علاء الدين منصور كرهردوى به خدمت انشاء ممالك قيام نموده از زمرهء مجلسيان بودند ميرزا محمد در زمان اسمعيل ميرزا منشى - الممالك گشته بغايت معزز و محترم گرديد و در زمان نواب سكندر شأن بعد از قتل ميرزا سلمان مستوفى الممالك گشته در زمان ابوطالب ميرزا بمنصب وزارت ترقى نمود مآل حال او در زمان خجسته نشان حضرت اعلى شاهى ظل اللهى رقمزدهء كلك بيان خواهد گشت و هر سه از ارباب قابليت و استعداد و زمرهء خوشنويسان بودند . اما قاضى عبداللّه در فن انشاء بر اقران مرتبهء رجحان داشت . ذكر حكماى مسيحية الانفاس : از اين طبقه فضيلت نشان در ممالك ايران جمعى كثير بودند بذكر چند نفر كه سمت ملازمت اشرف داشتند و مشاهير اين طبقه اقدام رفت . حكيم غياث الدين على كاشى مرد صادق القول راست گفتار ساده لوح بود و در اكتساب علوم متداوله كما ينبغى كوشيده در علم طب مرتبه كمال داشت بعد از فوت او برادرش حكيم نور الدين بملازمت اشرف فايز گشته در سلك حكماء انتظام يافت و در معالجات مرض يد بيضا نموده قولش در ميانهء حكماء قدوه و قانون بود و در خدمت شاه جنت مكان به جهت صدق اخلاص و راست گفتارى زياده از اقران محل اعتماد بود .