اسكندر بيگ تركمان

130

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

حال آن و الا گهر چه خبر ، آن قرة العين چراغ افروز اين دودمان كرامت نشان خواهد بود و اين بيت كه : عباس على است شير غازى * سر دفتر لشگر حجازى كه در فوق تحرير يافته در آنوقت بر زبان مبارك گذشته و عنقريب آنچه بر زبان مبارك گذشته بمنصهء ظهور آمده از زمرهء چندين شاهزادگان عالى منزلت اين دودمان كه هر يك استعداد و شايستگى سلطنت عالمى داشتند تشريف اين مرتبهء بلند بر قامت قابليت آن سرو جويبار خلافت راست آمده مدارج علياى صورى و معنوى آن مولود گرامى باحسن وجهى جلوهء ظهور نمود هر چند خوض در صادرات احوال گرامى آن فرخنده مآل موجب طول كلام است و سخن بدرازا ميكشد اما فقرهء چند از مبادى احوال آن حضرت و باعث تفويض دارائى ملك خراسان و ماندن آن گرامى گوهر در دار السلطنهء هرات لازم ديد كه در طى اين مقال نگاشتهء كلك سخن پرداز گرداند بر عقلاء دانشور و دانشوران خردپرور « كالشمس الشارقة من السماء » ظاهر و هويداست كه هر گاه از ديوان رفيع الاركان « تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ . . . وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ » منصب والاى سلطنت و كامكارى باسم سامى صاحب دولتى رقم پذير كلك تقدير گردد و اگر چه در بدايت حال ظاهر انواع شدايد و محن قرين حال نصرت مآل آن صاحب اقبال ميگردد كه هر يك از آنها در نظر ظاهربينان عالم كون موجب قطع تعلقات روحانى است اما بمقتضاى حكمت بالغهء ازلى حمايت ايزدى ذات مقدس سمات آن برگزيدهء جهان را بنوعى از مكاره و مضار حوادث صيانت مينمايد كه موجب حيرت صاحب خردان روزگار گردد و عاقبت الامر بر دورانديشان عالم معنى با حسن وجهى صورت ظهور مييابد كه در آن قضاياى كراهيت نمون هزاران حكمت علمى و مصالح ملكى وديعت نهادهء دست قدرت ازلى است و وجود گرامى صاحبدولتى كه متدرع بدرع حمايت الهى باشد از آسيب دهر و كيد و غدر كم خردان خفيف عقل مصون و محروس است . بيت اگر تيغ عالم بجنبد ز جاى * نبرد رگى تا نخواهد خداى غرض از تمهيد اين مقدمات صورت احوال گرامى حضرت شاه و شاهزادهء جم قدر ملايك سپاه مظهر لطف إله سمى عم حبيب حضرت رب العباد اعنى حضرت اعلى شاهى ظل اللهى بسى فرمانروايان و الا شكوه در مبادى حال متحمل حوادث روزگار گرديده عاقبت بنيروى اقبال و مساعدت اختر بخت فرخ فال پاى بر معارج سرورى نهاده بمطالب بلند و مقاصد ارجمند فايز گشته‌اند اما از به دو فطرت و ابتداى خلقت كه وجود كثير الجود انسانى بتشريف كرامت « وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ » سرفراز و بخطاب بلا ارتياب « إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ » ممتاز گشته و فرق فرقدساى سلاطين كامكار بتاج و تاج خلافت و بختيارى زيب و زينت پذيرفته آنچه از اوان رضاع و طفوليت تا عروج بر معارج دولت آن حضرت را از حوادث روزگار و قصد اضداد و كيد اعادى و غدر حرام نمكان سفاهت پيشه غفلت انديشه روى داده تعب و تشويشات مالا تعد و لا تحصى كه در ايام كشورستانى و ترددات ملك گيرى و انتظام بخشى امور عالم كشيده هيچيك از كشور گشايان و الا قدر را روى نداده چنانچه شمهء از آنها در ذيل اين دفتر هر يك در محل خود سمت گزارش مييابد يكى از جمله اموريكه نسبت به اطفال از شدت آلام است جدا كردن او از پدر و مادر مهربان است كه