اسكندر بيگ تركمان

121

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

الحمد اللّه و المنه سر مبارك پادشاه و مرشد و ولينعمت ما بسلامت است ما و شما را چه حد كه به خود سر صاحب اين قسم اراده‌ها باشيم و او را مفسد و مفتن ناميده قدم در طريق اخلاص و صوفيگرى نهاده حسينقلى خلفا و اتباع او نيز سخنان خشونت آميز زشت بر زبان آوردند اما چون نواب شاهزادگى سلطان حيدر ميرزا تشريف حضور داشت اسمعيل ميرزائيان زياده غلوئى نتوانستند نمود نواب جنت مكانى از اينمقدمات واقف گشته مصلحت در اغماض عين دانسته زال بيك را طلب نموده كه بطريق معهود بحمام آمده به خدمت مرجوعه مشغول باشد آن طبقه مجال دم زدن [ 93 ] نيافته به قدر خجلت زده گشته متفرق شدند سلطان حيدريان حيات تازه يافته اندكى از تهمت مفتريان و طعن حاسدان خلاص شدند و بعد از آنكه صحت كامل شامل ذات مبارك گشت ديگر راه عرض اين گونه حكايات نداد و متوجه تفتيش اين حالات نگشت اما هر چند گاه بتقريبى يكى از امراء صاحب قدرت استاجلو را بخدمتى مأمور ساخته از اردو بيرون كردند مرادخانرا بتسخير قلعهء كجور نامزد فرموده روانهء رستمدار كردند و پيرى بيك قوچيلو را حكومت رى داده روانهء آن صوب نمودند و چون در اين سال سليم خان پادشاه روم متوفى شده سلطان مراد ولد اوجلوس نموده بود نواب جنت مكانى اراده نمودند كه از امراء بزرگ صاحب عقل و كياست را بايلچى گرى روم و پرسش تعزيهء سلطان سليم و تهنيت جلوس سلطانمراد فرستند در اول حال حسين بيك يوزباشى را بدين خدمت نامزد فرمودند سلطان حيدريان از وقوع اين حال تفرس نمودند كه غرض نواب جنت مكانى از فرستادن او تفرقه ساختن امراء استاجلو است كه اعوان و انصار شاهزاده بودند حسين بيك را اغوا نمودند كه در رفتن روم معذرت گويد و او بمعاذير مموهه تمسك جسته عرض كرد كه جهت صحت ذات مبارك اشرف نذر كرده‌ام كه به زيارت امام ثامن ضامن بمشهد مقدس روم و چون بر عمر اعتمادى نيست اميدوارم كه رخصت زيارت ارزانى دارند بدين بهانه در رفتن معذرت خواست نواب اشرف عذر پذير گشته محمد خان تخماق حاكم چخور سعد كه او نيز از امراء معتبر استاجلو بود بدين خدمت فرستادند و حسين بيك در رفتن مشهد نيز بواهمهء آنكه مبادا در زمان غيبت او صورتى كه موافق مطلب نباشد روى نمايد تغافل ورزيد نواب جنت مكانى نيز پرده پوشى فرموده ازين مقوله حرفى اظهار نكردند و مشار اليه بدستور معهود مشير و مؤتمن بود رفته - رفته عزت و اعتبارش مىافزود چون نظر سلطان استاجلو للهء سلطان مصطفى ميرزا فوت شده بود لله‌گى و اتاليقى شاهزاده مع ايالت و الكاء نظر سلطان بحسين بيك تفويض يافت و او در ساعت مسعود ميرزا را به منزل آورده جشن ملوكانه آراست و پيشكش و پاانداز لايق كشيد شاهزادگان نامدار كه حسب الامر الاعلى بپرسش نواب شاهزادگى و تهنيت لله‌گى حسين بيك آمدند يكان يكانرا پيشكشهاى لايق كشيد فى الجمله آتش فتنه و نزاع اويماقات و گفتگوى هر دو فريق در درگاه معلى تسكين يافته تا دو سال ديگر حضرت شاه جنت مكانى بكامرانى و اقبال كامياب دولت بودند تا آنكه در سنهء سيچقان ئيل مطابق اربع و ثمانين و تسعمائة كه دو سال گذشته بود اندك عارضه عارض ذات مبارك گرديد و در حمام نوره بعضى از اسافل بدنرا سوزانيده مجروح ساخت و وجع در زخم بهمرسيده بتب سرايت كرد و اطباء حاذق به معالجه و مداوا پرداختند و بىآنكه احديرا گمان بيمارى و محرمان و مقربانرا مظنهء فوت باشد در شب سه شنبه چهاردهم شهر صفر مزاج و هاج از جادهء اعتدال منحرف گشته آثار قلق و اضطراب ظاهر گرديد و ضعف مستولى گشته شاهزادگان نامدار تا نصف شب در خدمت پدر بزرگوار بودند همه را مرخص فرمودند كه بخانه‌هاى خود روند كه مرا تشويشى چنان نيست شاهزادگان سواى سلطان حيدر ميرزا كه توقف نمود همگى متفرق شدند . در سبب توقف او دو قول است يكى آنكه حضرت شاه جنت مكان سلطان