اسكندر بيگ تركمان
119
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
اندوز آن يگانهء زمان كه بر حسب كريمهء كل شىء هالك الا وجهه ناگزير هر برنا و پير است جامه نيلى كرده با اشك خونين سياهتر از مداد بر صحيفهء بيان مينگارد تبيين آين مقال آنكه دو سال قبل از ارتحال آن برگزيدهء حضرت ذوالجلال بيمارى صعب بر مزاج شريفش طارى گشته صعوبت آن اسقام و شدت آن الام به دو ماه كشيد و در اثناء بيمارى دو مرتبه مرض اشتداد يافته مشرف بر ارتحال گرديدند و عاقبت از شفاخانهء الهى شفاى عاجل كرامت گشت در ايام بيمارى شاهزادگان عظام و امراء و اركان دولت دو گروه شده هر گروهى در تدبير سلطنت و پادشاهى خيالى كردند چون نواب سكندر - شأنرا كه فرزند اكبر آن حضرت بود به جهت ضعف باصره كه چند سال بود از ديدن عارى و عاطل مانده بود مناسب وليعهدى و ضبط مملكت و گردآورى طوايف سركش قزلباش نميدانستند اكثر خلايق و عوام الناس از سپاهى و رعيت بطبع خواهان اسمعيلا ميرزا بودند كه چندين سال حسب الفرمان والد عاليشأن در قلعهء قهقهه بىاختيار بود از اين معنى غافل افتادند كه قدرت خالق ما فوق ارادهء خلايق است ( عزيز كردهء حق را كسى نسازد خوار ) و ندانستند كه عنقريب خلافت و پادشاهى به آن حضرت و دودمان او قرار خواهد گرفت الحاصل امراء استاجلو كه در آنوقت ركن ركين دولت بودند و معظم ايشان در اردوى معلى مراد خان سفرهچى مشهور نوادهء مثنا سلطان و حسين بيك يوزباشى ولد حسن بيك و بيرى بيك قوچيلوى قورچى تير و كمان و محمد بيك قويلچى اغلى امير آخور باشى و اللّه قلى سلطان ايجك اغلى بود از اسمعيل ميرزا خوفناك بودند بسلطنت شاهزادهء نامدار سلطان حيدر ميرزا كه بعد از اسمعيل ميرزا از ساير شاهزادگان بزرگتر و منظور نظر پدر و الا گهر و در پايهء سرير اعلى حاضر بود اتفاق نمودند صدر الدين خان صفوى ولد معصوم بيك وكيل كه بجاى والد للهء ميرزا بود با كل طبقهء اعيان شيخاوند و جماعت گرجى كه خويشان والدهء ميرزا بودند با آن طبقه بدين امر اتفاق نموده با يكديگر عهد و پيمان بميان آوردند از شاهزادگان عالى منزلت سلطان مصطفى ميرزا كه در ميانهء استاجلو بزرگ شده بود للهگى او بامراء استاجلو تعلق داشت و بين الأخوين محبت مفرط بود از صميم قلب بسلطنت سلطان حيدر راضى شده در انجام اين امر اهتمام مينمود و سلطان ابراهيم ميرزا ولد بهرام ميرزا كه داماد شاه جنت مكان و عمدة الملك دولت ابد قرين بود بنابر صلاح حال خود با شاهزادهء مذكور اظهار موافقت مينمود حسينقلى خلفاء روملو و امير اصلان سلطان افشار و حيدر سلطان جابوق تركمان بسلطنت اسمعيل ميرزا اتفاق نموده كل طايفهء افشار و روملو و تركمان در اين امر با ايشان يكدل و يكزبان بودند و از شاهزادگان نامدار ستر عظمى شهزاده پريخان خانم كه بوفور عقل و دانش از ساير بنات مكرمه امتياز تمام داشت و در خدمت والد معزز و گرامى و صاحب رأى و مشورت و محسود اقران بود به جهت كدورت و همچشمى مادران با نواب سلطان حيدر ميرزا كه طالب سلطنت و پادشاهى بود باطنا پسر بزرگتر وليعهد خواهد بود و چون نواب سكندر شأن سلطان محمد ميرزا كه والد اكبر شاه جنت مكانست ضعيف البصر است بعد از او اسمعيل ميرزا برادر اعيانى آن حضرت اكبر اولاد است و مادر طريق صوفيگرى غير از اين نميدانيم و خود را شاهى سيون ناميد سلطان حيدربانرا بغدر و نمك حرامى منسوب و متهم ساخته ايكى بيرلونام نهادند و زبان طعن بر آن طبقه دراز كردند اين زمزمه و گفتگو ميان هر دو فريق بلند گشته اعاظم امراء نامدار و اعيان [ 92 ] قزلباش و ريش سفيدان اويماقات كه در پايهء سرير اعلى بودند جمعى جانب طبقهء اولى گرفتند و مكررا در دولتخانهء همايون ميانهء هر دو فريق سخنهاى خشونت انگيز بميان آمد بالجمله معالجات حكماى مدقق موافق تقدير افتاده بيمارى نواب جنت مكان روى به صحت نهاد و روز