اسكندر بيگ تركمان

116

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

گذرانيدند و آن حضرت نيز فراخور حال ايلچيان مذكور را بانعامات وافر و خلعتهاى فاخر نواخته روانه فرمودند و در سنهء تسع و ستين و تسعمائة خسرو پاشا كه از عظماء سلسلهء عثمانى و مرد عاقل با رأى و هوش عاليشان صلاح انديش عالميان بود با على آقاى قاپوچى باشى خواندگار بنوعى كه در طى احوال سلطان با يزيد گذشت آمده مكتوب صداقت اسلوب دوستانه متواضعانه آورد و متعاقب ايشان الياس بيك نامى از معتبران خواندگار بدرگاه فلك مدار رسيده هدايا و ارمغان قيصرى كه از روم آورده بود به نظر شهريار عجم فرمانرواى ملك كسرى و جم درآورد و از جملهء هدايا چهل رأس اسب شامى و عربى به دو بود كه هر يك برأسه در خوبى و سبك پائى دم از يكتائى ميزدند با زينهاى مرصع و طلا و جلهاى زربفت رومى و موازى پانصد هزار عدد اشرفى و فلورى كه برايج حال پنجاه هزار تومسان شاهى عراقى است نفايس اقمشه و اجناس على هذا القياس همت بحر خاصيت خسروانه مجموع آن هدايا را بر طبقات انام از شاهزادگان كرام و امراء درگاه و حكام ثغور ممالك و قورچيان و اعيان طوايف قزلباش على اختلاف درجاتهم عطا فرموده به جهت سلاطين عظام اوزبكيه نيز كه پير محمد خان حاكم بلخ و عبداللّه خان پادشاه بخارا و ابو سلطان سعيد خان والى سمرقند و ابوالمحمد خان و حاجم [ 89 ] خان اورگنج بودند از تحف سلطان روم حصه و الوس فرستادند بعد از فوت سلطان سليمان كه پسرش سلطان سليم مالك ملك قيصرى و صاحب افسر و ديهيم اسكندرى گشت در سنهء خمس و سبعين و تسعمائة محمد خان نام ايلچى بشوكت و حشمت تمام بدار السلطنهء قزوين آمده نامهء عنبرين ختامه بر تواضعات پدر فرزندانه و تكلفات دوستانه آورده تأكيد تمام در انضباط قواعد مصالحه و استحكام بنيان پدر فرزندى نموده بود و در سنهء ست و سبعين و تسعمائة كه وكيل السلطنه معصوم بيك صفوى به حج رفته در راه حج با جمعى رفقا و پسرش خان ميرزا كشته گرديده درجهء شهادت يافت و روميه اين فعل شنيع را بر قطاع الطريق اعراب باديه اسناد ميكردند سلطان سليم على آقا نام ايلچى معتبر جهت تمهيد معذرت و برائت ذمت خود از آن واقعه به خدمت اشرف فرستاد و آنحضرت ترفيه حال مسلمانان و امنيت و استقامت احوال جهانيان منظور داشته عذر پذير گشتند و از پادشاهان چنگيزى نژاد اوزبكيه در سنهء ثمان و اربعين و تسعمائة گسكن قراسلطان كه در آن حين حاكم بلخ و توابع بود مشهوربخان چهره و عبدالعزيز خان ولد عبيد خان كه پادشاه بخارا بود خداى بيردى بهادر را برسم رسالت بپايهء سرير خلافت فرستاده اظهار صداقت و رفع مواد خصومت سابقه نموده بود ايلچيان سلاطين خوارزم و اورگنج خود اكثر اوقات آمد شد مينمودند و از جانب سلاطين عظام دكن على الخصوص نظامشاه والى احمد آباد پتن و قطب شاه والى كلكنده و حيدرآباد كه دعوى محبت و ولاى خاندان حيدر كرار نموده خود را شيعهء ائمهء اطهار عليهم صلوات اللّه الملك الجبار ميشمردند و على عادلشاه والى بيجاپور مكررا ايلچيان سخندان آمده اظهار عقيدت و اخلاص و اينكه در ممالك ايشان خطبهء اثنى عشرى بنام نامى و القاب سامى آن حضرت خوانده مينمودند و تحف و هدايا گذرانيده بخلعتهاى خاص از تاج مرصع و اسبهاى با زين زر و كمر خنجر و امثال ذلك اختصاص مييافتند در سنهء احدى و سبعين و تسعمائة سلطانمحمود خان والى بكر و سند ابوالمكارم نامى ايلچى خجسته پيام بدرگاه سدره مقام ارسال داشته اظهار حسن عقيدت و اخلاص موروثى و تذكر حقوق ماضيه نموده تبركات و بيلاكات لايقه فرستاده بود از سلاطين عاليشأن فرنگيه دان سنان پادشاه پرتكال در سنهء ثمان و خمسين و تسعمائة ايلچى كاردان با تحف و هدايا فرستاده اظهار اخلاص صميمى نمود هر چند آن طبقه از دين بيگانه‌اند اما بآشنائى منسوبان آستان سلطنت آشيان شاهى بين السلاطين مفتخر و مباهى مىبودند مرتبهء ديگر در سنهء اثنى و