اسكندر بيگ تركمان
107
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
او بر سر قسمت ممالك كه هر يك دلخواه خود را طلبكار بودند نزاع كلى واقع شد . القصه چون واقعهء مذكور بعرض پادشاه منصور مؤيد رسيد امير سلطان روملو و شاه على سلطان استاجلو و حسن سلطان شاملو با بعضى از افواج قاهره بمدد صدر الدين خان نامزد فرمودند اما صدر الدين خان قبل از رسيدن امراء عظام از مراجعت عمر غازى سلطان و غفلت و بيخودى محمد صالح خبر يافته با جمعى از مبارزان كارديده از بسطام ايلغار نموده باسترآباد آمد ماه مبارك رمضان بود محمد صالح با حريفان طالح در آن ايام متبرك چنان از بادهء غرور بيشعور و از مهام مملكت غافل بود كه چون آواز نقاره و نفير خان و صداى سورن غازيان به گوش او و حريفانش رسيد دانستند كه جنود قزلباش به شهر آمده سراسيمه و حيران به طرف جنگل گريختند شاهويردى بيك نام جوانى كنگرلو از ملازمان صدر الدين خان خدمتش را بدست آورده به نظر خان رسانيد و جايزه و جلدو يافت صدر الدين خان او را بپايهء سرير اعلى فرستاد در دار السلطنهء تبريز به نظر همايون درآمد و حسب الفرمان قصا جريان او را در خمى نهاده به بالاى منارهء بصريه برده انداختند وجود نكبت آلودش توتياى ديدهء متمردان گرديد در ايام اقتدار قبايح عظيمه از او در وجود آمده در ناموس مسلمانان دخل مينمود اما همت عالى سفيهانه [ 82 ] داشت و غلط بخشيهاى طرفه ميكرد و خوش آمد گويان و شعراء و ارباب نظم را رعايتهاى كلى مينمود حيرتى استرابادى قصيدهء به جهت او گفته بود كه مطلعش اين است : اى كه رايت بجهان آينهء عيب نماست * هست پيش تو عيان آنچه نهان در دل ماست در وقت گذرانيدن قصيده چون به اين بيت رسيد خسرو كشور اقبال محمد صالح * آنكه سر تا قدم آراستهء لطف خداست كلاه خسروى كج نهاده هفت خروار ابريشم بجايزهء اين بيت به او عطا كرد و از اينمعنى غافل افتاد . نه هر كه طرف كله كج نهاد و تند نشست * سپاه دارى و آئين سرورى داند ! ديگرى از وقايع استراباد آمدن على سلطان اوزبك است يك مرتبه در سنهء خمس و خمسين و تسعمائة كه بر بعضى محال خوارزم استيلا يافته بود با موازى ششهزار كس از ازبكان بد نژاد باستراباد آمده شاه على سلطان استاجلو كه بعد از صدر الدين خان حاكم شده بود با جنود مسعود بمحاربهء او كمر بست فيما بين در ظاهر استراباد قتالى فاحش روى داده غازيان استاجلو مردانگيها كرده بنيروى دولت قاهره ظفر يافتند و تا گنبد قابوس تعاقب آن گروه منكوس كرده جمعى كثير بقتل آورده سرهاى ايشانرا بپايهء سرير اعلى فرستادند . واقعهء ديگر آنكه در سنهء سبع و خميس و تسعمائة كه شاه على سلطان فوت شده حكومت استراباد بكچل شاهويردى استاجلو مرجوع شده بود جماعت يقه تركمان ياغى شدند سبب ياغيگرى ايشان آنكه چون كچل شاهويردى بحكومت منصوب گشته سرداران يقه تركمان بتهنيت و مباركبادى سلطان آمده پيشكشها آوردند سردار طايفهء اوخلو جوانى بود ايا نام در كمال صباحت و زيبائى و غايت لطافت و رعنائى شاهويردى سلطان از زمرهء سرداران بايا تكليف توقف نموده اظهار تعشق نمود و اين مقدمه ميانهء تركمانان شهرت يافت ايا از بيم بدنامى بيرخصت شبى سوار شده بميان ايل آمد و به جهت رفع مظنهء اقران شاطر بيك نام قوم سلطانرا كه داروغهء تركمانان بود بقتل آورده