اسكندر بيگ تركمان
104
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
اشرف نبود اما بىاختيار روى داده ديگر اعتماد به آن جماعت نماند بدين جهت بفكر دفع شر او افتاده بمشورت و صلاح دولتخواهان تمهيد گرفتن او كردند و روزى بقاعدهء مقرر او را طلب نموده چون بدولتخانه آمد حضرت شاه از مجلس برخاسته امراء عظام او را گرفته بىاختيار ساختند و جمعى از ملازمان مفسد او را مثل لله پاشا و فرخ بيك و على بيك چاشنى گير باشى و سنان بيك ميراخور و غير - ذلك بقتل آورده پسران او را بامراء سپردند اكثر مردم او كه در پايه سرير اعلى و هر محل بودند طعمهء شمشير صوفيان صافى نهاد گشته برخى نيز بامداد خيرخواهان صواب انديش استخلاص يافته راه ديار خويش گرفتند چون يكى از اعظم شرايط صلح آن بود كه هر كس از مردم جانبين فرار نموده بهر طرف توسل جويد حمايت ننموده باز فرستند در سنهء تسع و ستين و تسعمائة سلطان سليمان على پاشا حاكم مرعش و حسن آقاى چاشنىگير باشى خود را با دويست كس از آقايان و چاوشان معتمد بطلب او فرستاده شاه جنت مكان با وجود نفاق و ظهور شقاق اعتماد آن جماعت كه مردم شديد قهار بودند ننموده موقوف بآمدن ريش سفيدان صاحب اختيار خدا آگاه فرمودند مرتبهء دويم خسرو پاشا كه مرد كدخداى صلاح انديش و از امكداران دودمان عثمانى بود با جمعى سفيد ريشان اعتمادى آمدند و بخاطرها نميگذشت كه ايشان در اين ولايت آسيبى به او رسانند اما آن جماعت بفرمان خواندگار بىتأمل و تأخير بقتل هر پنج نفر پرداختند و اجساد ايشانرا بروم بردند مصراع پنج كم از زمرهء عثمانيان كه باسقاط پنج تسع و ستين و تسعمائة است تاريخ اين واقعه عبرت گزين است و زبان ارباب مقال بدين معنى مترنم گرديد : بيت شاها چه سان آيد كسى از عهدهء شكرت برون * كز عقل و عدلت خلق را زينسان بود آسودگى اعداء دين را سر بسر بىتيغ كين كردى ز سر * نه دست تو دارد خبر نه تيغ تو آلودگى الحق شورش و فساد عظيم كه بر وجود فتنه آلود او مترتب بود و خلايق طرفين از اين ممر گرداب اضطراب كه مبادا فتنهاى آرميده از جانبين در حركت آمده خلايق در عذاب افتند از اين واقعه تسكين يافته دلهاى آرميده آرميدهتر گرديد . ذكر آمدن سلاطين چنگيزيه به درگاه سعادت دستگاه از سلاطين نامدار عالى تبار چنگزيه كه بدلالت خرد و رهنمونى بخت اقبال مثال بدرگاه فلك بارگاه شاه جنت مكان رضوان جايگاه [ 80 ] آمدند اول دين محمد خان بن الوس خان و على سلطان برادر اوست كه از اولاد شيبان بن جوحى بن چنگيز خانند و در شهور سنهء ثلاث و اربعين و تسعمائة كه شاه جنت مكان مرتبهء چهارم به جهت دفع عبيد خان لشكر بخراسان كشيده بودند كمر عبوديت آن حضرت بر ميان بسته روى ارادت و اخلاص بعتبهء عليه گردون مناص آورده بسعادت كورنش همايون استسعاد يافته جالس بساط عزت و كامياب التفات شدند و الكاء نسا و ابيورود و توابع