اسكندر بيگ تركمان
92
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
نموده قرار دادند كه چون قندهار به تصرف درآيد بملازمان عتبهء اقبال سپارند و آن حضرت بوعده وفا فرموده در اول حال كه قندهار بسعى عساكر ظفر مآل مفتوح گشته عسكرى ميرزا بدست درآمد بوداق خان قاجار كه در آن سفر سردار لشكر و لله شاهزاده نامدار سلطانمراد ميرزا بود سپردند در آن اثناء شهزاده فوت شد و هنوز مهمات همايون پادشاه سرانجامى نيافته بود به جهت آنكه جماعت جغتاى ملازمان آن حضرت را مأمنى باشد باز قندهار از بوداقخان گرفته به بيرام خان تركمان سپردند كه چون دولتخواه طرفين است او نگاه دارد تا وقتى كه مهمات آن حضرت تمشيت پذيرفته وسعتى در ملك پيدا شود و چند سال كه همايون پادشاه در كابل و بدخشان بمنازعه ميرزا كامران مشغول بود قندهار را بيرام خان داشت و حضرت شاه بمراعات جانب همايون پادشاه و ظهور خدمتكارى و حسن اخلاص بيرام خان در باب قندهار تغافل ورزيده در مقام استرداد آن نشد تا آنكه پادشاه مرحوم مذكور كامروا گشته در سلطنت و پادشاهى غزنين و كابل و هندوستان استقلال يافت هنوز قندهار را به تصرف قزلباش نداده بودند كه واقعهء ناگزير پادشاه پيش آمده فرزند ارجمندش [ 70 ] جلال الدين محمد اكبر پادشاه قايم مقام پدر عالى گهر گرديد شاه محمد قلانى از جانب بيرام خان در قندهار بود در سنهء ثلاث و ستين و تسعمائة بهادر خان اوزبك حاكم زمين داور لشكر بر سر قندهار آورده خواست كه از دست شاه محمد انتزاع نمايد مشار اليه كس به خدمت اشرف فرستاد كه چون قندهار بملازمان آن درگاه متعلق است لشكر قزلباش تعيين فرمايند كه دفع شر بهادر خان كه به خود سر ارادهء تصرف آنجا كرده نمايند و مملكت را متصرف گردند بر آن حضرت شاه جنت مكان سلطانحسين ميرزا بن بهرام ميرزا باتفاق على يار سلطان افشار و ولى خليفهء شاملو و بعضى امراء بمعاونت شاه محمد قلانى فرستادند شاهويردى خليفه پسر ولى خليفه با فوجى از جنود شاملو بر سر بهادر خان ايلغار نموده غافل بر سر او ريخت و فيما بين نبرد قوى دست داده بعد از جنگ و جدال بهادر خان بجانب هندوستان گريخت اما شاه محمد قلانى مكر و حيل پيش آورده قلعهء قندهار را بر روى ميرزاى مذكور و امراء بسته شروع در قلعهدارى كرد امراء عظام ولايت زمين داور را متصرف شده حقيقت مهم قندهار را به خدمت اشرف عرض كردند شاه جنت مكان در شهور سنهء خمس و ستين و تسعمائة على سلطان تاتى اغلى ذوالقدر را با لشكر جرار بتسخير قندهار مأمور فرموده ايالت و دارائى آن ولايت را بسلطانحسين ميرزا نامزد فرمود جيوش دريا خروش قلعهء قندهار را مركزوار در ميان گرفته بمراسم امور قلعهگيرى پرداختند و شاه محمد قلانى آغاز جنگ و جدال كرده تا ششماه فيما بين صفير تير و تفنگ آمد شد نموده آتش محاربه و مجادله اشتعال داشت آخر الامر از مقاومت عاجز گشته دست در دامن استيمان زده بعد از معاهده و پيمان قلعه سپرده روانهء ديار هند گرديد و سلطانحسين ميرزا در ايالت قندهار استقلال يافت و تا قريب به مدت بيست سال در سايهء دولت عمر عاليمقدار در آن ديار حكومت كرده كامياب عزت و عافيت بود در زمان جلوس اسمعيل ميرزا باجل طبيعى وفات شد احوال فرزندان او انشاء اللّه تعالى در صحيفهء دويم اين نسخهء عالم آرا در طى صادرات احوال گرامى حضرت اعلى شاهى ظل الهى مرقوم قلم مشكبار خواهد شد اكنون بنابر سوق كلام و ارتباط سخن و مناسبت مقام بقيهء حالات خراسانرا نگاشتهء كلك سوانح نگار گردانيده شروع در ساير قضايا و واقعات زمان دولت ارجمند سعادت پيوند آن حضرت مينمايد .