اسكندر بيگ تركمان
84
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
گفتار در شرح غزوات حضرت شاه جنت مكان و قلع و قمع كفرهء بىايمان گرجى و تسخير گرجستان [ 63 ] چون همواره اقدام بلوازم جهاد مكنون خاطر حق پرست پادشاه ديندار شريعت پرور بود به جهت مشاغل عظيمه ممالك دشمنان قوى دست شرقى و غربى در حيز تأخير و تعويض ميماند معذلك در هنگام فرصت متوجه غزاى نصاراى گرجستان و تسخير قلاع و بقاع آنجا گشته در آغاز فرمانروائى و و ايام سعادت فرجام جهانآرائى چهار مرتبه لشكر بدانديار كشيده چند مرتبه ديگر لشكرها فرستادهاند و از گرجستان سبعه كه كفرهء آن بضرب تيغ مجاهدان دين مبين گردن بطوق فرمانبردارى درآورده حكام آن تابع و نصب كردهء آن حضرت گشتهاند و جزيه و خراج بر ذمه گرفته خطبه و سكه بنام نامى و القاب سامى آن حضرت مزين ساختهاند ولايت كاخت و كارتيل و مسق است شرح اينحال بر سبيل اجمال آنكه چون ولايت شيروان و شكى بگرجستانات اقرب است بعضى اوقات كه ولات آنجا را استقلالى و اقتدارى نبوده كفرهء گرج لشكر بحواشى آن ملك كشيده متعرض مسلمانان ميشدهاند و سلاطين آنجا حسب المقدور بمدافعه قيام نموده بين الجانبين مخاصمت و نزاع وقوع مييافته در هنگاميكه طنطنهء اقبال بيزوال شاهى در آن ولايت بلند آوازه گشت لوند خان گرجى چنانچه مذكور شد التجاء بسايهء عاطفت پادشاهى آورده لوازم اطاعت و متابعت و خراج گزارى بظهور آورد و از زمرهء ولات گرجستان كيخسرو ولد فرفره نيز بندهوار خود را در سلك ملازمان عتبهء عليهء شاهى درآورده همواره ملازمت سدهء سلطنت نموده بمعاونت آن حضرت مستظهر بود اما لوارصاب والى كارتيل و بكرات والى باشى آچوق و والى داديان مخالت ورزيده اطاعت شايسته بظهور نميآوردند و متعرض الكاى كيخسرو مذكور كه مطيع و منقاد همايون اعلى بود ميشدند چند مرتبه عساكر منصوره بر سر ايشان تعيين شده والى باشى و دادايلى تنبيه و تأديب بليغ يافته سر بجيب ادب فرو برده بودند و از لوارصاب بعضى اوقات بىاندامى بظهور آمده دست درازى بحواشى ديار اسلام مينمود لهذا تنبيه متمردان گرجى بر ذمت همت خسروانه لازم گرديده كسب مثوبات غزا محرك آن مدعا گشت . ذكر توجه موكب همايون مرتبهء اول بگرجستان بعون الله در شهور سنهء سبع و اربعين و تسعمائة نيت غزا و جهاد در خاطر خطير معدلت نهاد اشرف تصميم يافته ظاهرا به قصد نشاط و سير و شكار بجانب قراباغ در حركت آمدند و از آنجا با فوجى از دليران رزم آزماى كار طلب به طرف گرجستان ايلغار نموده شبى كه تيرهتر از دلهاى تاريك در زمان ضلالت شعار بود به شهر تفليس ريخته در آن ظلمت آباد كفر بنياد آتش نهب و قتل و غارت افروخته گشت مردان ايشان طعمه شمشير آبدار و نسا و صبيان اسير و گرفتار غازيان ظفر شعار گرديدند و كلباد گرجى كه از جانب لوارصاب حاكم تفليس بود با جمعى از گرجيان در قلعه گريخته بود از هيبت و شكوه اسلام رعب و هراس برو غلبه كرده از قلعه به امان بيرون آمد و سعادت اسلام دريافت بعضى از امراء گرجى از خوف عساكر نصرت نشان بقلعهء نرسس ؟ ؟ ؟ كه حصاريست در غايت رفعت و بلندى و نهايت محكمى و استوارى پناه برده مبارزان جنود اسلام حسب الفرمان پادشاه گردون مقام فلك احتشام آن قلعه عالى اساس را دايرهوار در ميان گرفته خوف بيشمار بر آن گروه اشرار استيلا يافته جز قلعه سپردن چارهء نيافتند و غازيان نصرت فرجام