اسكندر بيگ تركمان
81
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
بدفع آن گروه شتافته مغلوب گردانيدند درويش محمد خان جمعى كثير از مردم خود را بكشتن داد كارى نساخته بازگرديد شيروانيانرا چون اعتضادى و استظهارى نماند از مقاومت و قلعهدارى عاجز گشت پيغام فرستادند كه هر گاه شاه عاليجاه بسعادت و اقبال تشريف آورند قلعه را تسليم آن حضرت مينمائيم امراء حقيقت عرض كردند شاه جنت مكان از مرند عزيمت شيروان فرموده ساحت آن ولايت از پرتو آفتاب چتر فلك ساى پادشاهى روشنى يافت و چون درياى قلعه نزول اجلال واقع شد روز ديگر حسين بيك وكيل با عظماء و اعيان بيرون آمده شاهرخ ميرزا را آوردند و كليد قلعه و مفاتيح خزاين بخدام بارگاه فلك اشتباه سپردند كوتوال قلعهء گلستان نيز بيرون آمده قلعه سپرد حسين بيك وكيل با اكثر صناديد شيروان در ازاء مخالفت و بىادبى و عصيان بياسا رسيده عنقريب شاهرخ ميرزا نيز متوجه ديار عدم شد و حكومت آن ولايت بشاهزاده القاس ميرزا تفويض يافته عنان عزيمت بسوى آذربايجان منعطف گرديد شعراء زمان قصايد غراء و تاريخهاى مرغوب در باب فتح شيروان در سلك نظم درآوردند ، از آن جمله اين دو بيت مرقوم شد : ز كويش بشارت بر ايوان كيوان * در افتاد آوازهء فتح شيروان چو فتحى كند بعد صد سال ديگر * نويسند تاريخ آن فتح شيروان باسقاط عدد صد موافق تاريخ است القاس ميرزا نه سال باستقلال حكومت شيروان نمود از وفور اسباب و تجملات پادشاهانه و افزونى جاه و سپاه از راه رفته با ولى نعمت در مقام عصيان در آمده چنانچه بتحرير پيوست بخذلان ابدى گرفتار گرديد شاه جنت مكان آن ولايت را به فرزند ارجمند خود اسمعيل ميرزا داده كوكجه سلطان قاجار را در خدمت شاهزاده گذاشتند و چون شاهزاده در شيروان قرار و آرام گرفت ميرزا برهان نامى از نباير سلاطين شيروان كه در ميانهء جماعت يساق ميبود در سنهء اربع و خمسين و تسعمائة بشيروان آمده در قلهان رحل اقامت انداخت جمعى از فتنه انگيزان و بقيهء سپاهيان شيروان بر سر آن مخذول جمع آمدند و در ميان بيشه و جنگل چپر بريده مستعد رزم و پيكار گشتند اسمعيل ميرزا و كوكجه سلطان با لشكر گران متوجهء دفع طاغيان مذكور گشته فيما بين چرخچيان سپاه منصور و آن گروه مقهور حربى صعب اتفاق افتاد چون [ 61 ] موكب عالى شاهزاده برزمگاه رسيد جنود شيروان تاب مقاومت نياورده شكست يافتند و برهان ميرزا به صد رنج و عنا خود را بداغستان انداخته بسيارى از آن طايفه بقتل رسيدند و در وقتى كه خبر آمدن خواندگار روم بهمراهى القاس ناسپاس محقق گشته اسمعيل ميرزا و كوكجه سلطان حسب الفرمان قضا جريان متوجه معسكر سعادت بنيان گرديدند برهان ميرزا ولايت شيروان را خالى يافته بشماخى آمده دست تصرف در آن ملك دراز كرد و چند روزى در آن ولايت لواى حكومت افراشت چون دولت از آن سلسله روى تافته بود زود چراغ عمرش افسرده گشته بعالم عقبى شتافت بعد از معاودت سلطان سليمان و بدست درآمدن القاس در سال سنهء ست و خمسين و تسعمائة حكومت آن ولايت بعبد اللّه خان استاجلو ولد قراخان نژاد خان محمد كه خواهرزاده و داماد خاقان سليمان شأن بود تفويض يافت شيروانيان به جهت اطاعت و متابعت چند روزه برهان ميرزا از عبد الله خان خوفناك گشته بجزيرهاى از جزاير درياى خزر پناه برده تحصن جستند هر چند خان استمالت نامهها فرستاده طلب نمود راضى بآمدن نشده در عصيان و طغيان اصرار نمود عبد الله خان بر سر ايشان رفت غازيان قزلباش اسب در آب انداخته بر سر آن فرقهء اشرار رفته آتش حرب افروختند و اكثر آن گروه سركش بتيغ قهر و سياست كشته گشته غازيان اموال فراوان بدست آورده بازگشتند و عبد الله خان بحكومت شيروان استقلال يافته در آن