اسكندر بيگ تركمان

72

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

فرار سلطان سليمان از تبريز سلطان سليمان از اين نهضت پشيمان گشته چارهء بجز مراجعت نجست و در شبى كه اردوى همايون از اشكنيز كليه كوچ كرده خبر قرب وصول لشكر قزلباش در اردوى روميه شايع شد سلطان سليمان طبل ارتحال كوفته احمال و اثقال پيش فرستاده خود تا صباح بر سر اسب ايستاده صبحى راهى شد اجامره و اوباش تبريز دست بقتل و غارت روميان برآورده جمعى كثير از زخم خنجر تيز اجامره و اوباش خونريز تبريز راه عدم پيمودند از غرايب حالات در آن چند روز كه رومى در چرنداب بود از شدت صاعقه و تند باد چنان كرد و غبار انگيخته شد و هوا تيره و تار گشت كه ديدهء اولوالابصار و انظار ديدهء دوربين روزگار روز روشن از شب تار فرق نميكردند بعد از رفتن روميان ظلمت و تيرگى انجلا يافته هوا اعتدال پذيرفت و جيوش دريا خروش خسرو ايران حسب الفرمان قضا جريان بتعاقب روميان در حركت آمده در هر مرحله دستبردهاى نمايان ميكردند و سلطان سليمان بجانب وان رفته توپها و بادليجهاى قلعه‌كوب نصب نموده در لوازم قلعه گيرى سعى نموده در لوازم قلعه‌گيرى سعى نمودن گرفت شاه على سلطان چكنى كوتوال قلعهء وان از كثرت و هجوم روميان خائف و هراسان گشته قلعه را سپرده بيرون آمد خواندگار رستم پاشا را در قلعهء وان گذاشت و چون قلعهء قارص را كه در ما بين چخور سعد و ارز روم واقع و يكطرف آن بگرجستان مسق پيوسته است و از آمد و شد عساكر طرفين خراب بود روميان آبادان نموده چهار پنجهزار نفر از سوقيه و ارباب مناصب از آماسيه و ارض روم و توقات و سيواس و آق شهر و بلاد غريبهء آنجا فرستاده بودند در اينوقت سلطان سليمان عثمان چلبى نام قوللر آقاسى خود را با چهار پنجهزار سوار جرار بمحافظت آنجا فرستاده خود بجانب موش آباد رفت و حضرت شاه جنت مكان دست از تعاقب باز نداشته اسمعيل ميرزا با كوكجه سلطان قاجار بر سر آن جماعت بقارص فرستادند و ايشان بسرعت برق و باد ايلغار نموده در حدود قلعه بقوللر آقاسى مذكور و جنود روميه رسيدند فيما بين جنگ در پيوست و عساكر ظفر فرجام بر جنود روم غالب آمده تا دو سه هزار روميه و چهار پنجهزار از سوقيه و مردم اطرافى كه به جهت آبادانى قارص جمع آورده بودند طعمهء شمشير غازيان گشته خشك و تر به آتش قهر سوخته گرديد بقية السيف از بيم جان خود را بقلعه انداختند افواج قاهره قلعه را مركزوار [ 54 ] در ميان گرفته در عرض سه روز كار چنان بر محصوران تنگ شد كه فرياد الامان برآوردند عثمان چلبى قوللر آقاسى و ساير محصوران كه قريب ششصد نفر بودند امان يافته بيرون آمدند قوللر آقاسى در حين ملاقات ديوانه‌وار شمشير بر دوش طبغون بيك قاجار زده روميه با جمعهم دست بشمشير برده بر شاهزاده و حضار مجلس حمله بردند بدينجهت قتل عام بوقوع پيوسته احدى از آن گروه نجات نيافت و غازيان بفرموده خسرو كامكار كامران قلعه را ويران كرده باردوى همايون پيوستند در آن هنگام بهرام ميرزا با لشكر جرار و گروهى از دليران معركهء كارزار از همدان كه الكاى او بود رسيده حضرت شاه جنت مكان او را به طرف بايبرد فرستاده اسمعيل ميرزا را رفيق او گردانيد و فوجى از افواج قاهره را باخلاط و گروهى را بعادلجور فرستاد و خود بفيروزى و اقبال الكاى حميش و ماسيس را تاخته متوجه ولايت موش آباد شدند سلطان سليمان چون مشاهده نمود كه حضرت شاه عاليجاه جنت مكان با عساكر نصرت قرين ظفر نشان قزلباش كه روز بروز از اطراف و جوانب ميرسند و دست از تعاقب باز نميدارند القاس ميرزا بخواندگار گفته بود كه طوايف قزلباش بالطبع خواهان منند و هرگاه قدم بولايت عجم نهم فوج فوج بر سر من جمعيت مينمايند و تدبير روميان بدين قرار گرفت كه القاس ميرزا و اولامه را هر كدام به طرفى