فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
486
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
بس كه رسوا شدهام بهر تو هر جا كه دو كس 338 بس نبود اين شام تا خفتن مرا 64 بسى در تربيتها سعى بردى 56 بسيط دهر دگر گشت جاى امن و امان 204 بفرمود تا بركشيدند كوس 147 بقاى سرمدى عنوان جاهش 6 بكوشم كه تا شاه گردانمش 56 بگذشته قدم ز چار اركان 9 بند گران بار هوس بس مرا 403 بنگر درّ بخت بايندر 22 بود در آفتاب خسبيده 16 بود در دل قصّهء دشوار ، يعنى ترك جان 338 بود يابم ازين غربت رهايى 6 بوستان لطف او آماده است 44 بوى تو نكردست جهان فاش هنوز 114 به آدم سرير خلافت دهيد 37 به انجم بسى زخم آورده است 43 به باغ دلگشا سرده روانم 386 به بومى كه يا بى درخت خلاف 300 به بازوى مردى ببرم سرش 58 به پيش كسى كى سجود آورد 195 به تيغ از خلوت وحدت بريدى 262 به تيزى همچو شمشيرست قايم 52 به جز عجز و نياز و دردمندى 6 به خاك ار رسد پرتوى زان عتاب 239 بهر تاريخ طلوعش عقل گفت : 361 به زير سايهء شه شاه بادا 362 به سعيش كاخ دين معمور بادا 316 به شادى چون نخسبد خوش جهانى 253 به صفهان رو وان بهشت جهان بين 248 به عالم با وجودت غم نباشد 251 به عالم گاه فصدش چون كه گلگون خون او ريزد 418 به عدل و دهش طرح سدره فكن 61 به عقبى بهشت مسلّم بجو 357 به عهد شاه جهان راست شد ترازوى عدل 204 به قوّت چو پيل و به بازو چو شير 291 به قهر ار نهيبى به گردون دهد 333 به كرمان كشد تاك تفليس را 333 به گفت يار مانندست لطف باد نوروزى 339 به گاه لطف ، فلك را خرد كنى تعليم 136 به گرد آن سرا پرده گذر كن 207 به گرد اندر همى شد چشمه پنهان 149 بهل تا يك زمان گردم شتابان 386 به ما بنما جمال گيتى افروز 6 به منزلگاه ميدان چشمهاى ساخت 231 به ملك بود و نابود اوست مالك 5 به نامردى رخ مردى شكستن 128 به نيرو فروتر ز رستم نبود 99 به وقت چاشتگه شب پر ز سرما 214 به هر محفل كه چون گل رخ نمودى 403 به هر كس لطف بىاندازه كرده 363 به هر مرغزارى كه پرداختى 213 به يك توجّه مردانه آن چنان بركند 314 بيار مى كه زمانى فراغ مىخواهم 417 بيا زاغا مرا يك چند بگشا 386 بيا ساقى چو وقت جام مىشد 168 بياييد اى قدسيان سماك 37 بىتو در چشمم نمىآيند خوبان ، وه كه من 318 بىزحمت و محنت به صفايى نرسى 334