فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
484
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
از باد صبا برگ بريزد آخر 133 از باد مخالفان چراغت 8 از براى ره حقّ علم و حجج 67 از پى محكمى پيكر كفش 67 از جور حسود نيست رنجت 9 از خلّت تو خليل رحمان 9 ازو دست بر دست ملك جهان 37 از روى گريه سوخت ، جان من اين آب شور 114 از سبزه به هر زمين ساده 320 از سفه و جهل چه گفتى غبى 389 از سوسن و نسترن كه گويد ؟ 320 از سيرت نيك ، نام نيكو يا بى 81 از شبنم موج ، بحر هستى بينى 4 از صحابه امام افضل اوست 90 از صبح ازل ، رايت بختش منصوب 297 از عطا برد و شرم بخشيده 17 از عطايش فلك كند آزرم 17 از كفت برده بهرهاى دريا 242 از كمالات هر چه مطلوب است 242 از نبى يافته زيادهء علم 16 از نطفهء تو به صلب آدم 9 ازو دست بر دست ملك جهان 37 از يمن آن سوابق و تأثير اين همم 145 ازين دولت كسى كو سر كشيده 52 اسد مىريخت از دم آتش تيز 168 اصل حقايق ثمر فرع او 346 اقبال داشت بابر تا بود ز اهل سنت 34 اگر اوج گردون شود جاى تو 357 اگر پرتوى افتد از قهر شاه 239 اگر پيداست ، پنهان نيست غيرش 5 اگر توتيا ديده روشن كند 12 اگر چه دولتى بسيار تيزست 52 اگر سوى دريا شدى بهر آب 213 اگر شه كند نامهء من رقم 37 ، 73 اگر فتنه به عهدت سر برآرد 251 اگر كوه در پيش آن تف شود 239 اگر گيو و گودرز ، اگر بيژن است 41 اگر محاصرهء آسمان كند رايت 301 الا تا ننازى به جاه و مكان 357 الا اى قلم ، قصّهاى باز گو 179 الا اى نى خامه دمساز شو 173 اللّه اللّه چه تفاوت ز كجا تا به كجا 263 امام و قاضى و شيخ و خطيبم 386 انداخته سنگ دشمنانت 9 انديشه اگر برو برآيد 177 انديشه مكن كه با مقامات بدى 82 او چكانيده از سحاب كرم 43 او چو سرگردانيّت اندوخته 63 ايا شهى كه غبار سپاه منصورت 301 اى بريده باد آن كام و زبان 252 اى به بخشش كف تو مصرف بحر 242 اى بلبل زبان بسرا احسن القّصص 3 اى به لطافت گهر كام حسن 42 اى چو نى در دماغ باد غرور 371 اى رخت هوس به چرك دهر آلوده 82 ايزد كو داد جوانى و ملك 112 اى زلال عفو تو ماحى الذّنوب 44 اى سرور فرقهء نبوت 8 اى شده بازيچهء دست هوا 259 اى طاير روح خيز و پروازى كن 11