فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
417
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
[ شعر ] از آن ديدن ، غمِ خاطر فزون شد * جگر خون گشت و از ديده برون شد ز مهر مادر آن فرزندِ نيكو * روان كرده ز ديده آبِ آمو از آن مجلس با خاطرى « 1 » محزون بيرون فرمود . ( 221 - پ ) اتّفاقا روزى بغايت گرم بود و ترك فلك در تيغ زدن بىآزرم . حرارت آتش در بيشهها فتاده بود و تف تموز رو به عالم نهاده « 2 » . از جهت دفع آه سرد و ملال در بيشهء بغايت گرم نزول اجلال فرمود . صحبت دوستان را جلاى زنگ « 3 » احزان شمرده و به تيشهء فراغ بيخ ملال را در آن بيشه از باغ خيال برآورده . غزل بيار مىكه زمانى فراغ مىخواهم * كنار سبزه و گلگشت باغ مىخواهم چو لاله گر چه مرا ، داغهاى كهنه بسىست * بهار تازه شد و تازه داغ مىخواهم ز جامِ باده مرا روشنى دل هوس است * به آفتاب نظر از چراغ مىخواهم خيال خام مرا بين كه در سراچهء دهر * هزار حادثه و من فراغ مىخواهم دماغِ زهد ندارم « امين » صفت يك چند * فروغ نَشئهء مىدر دماغ مىخواهم از مطعومات كه در تيزى گرما اتّفاق ، ماست بود و اكثارى فى الجمله در آن واقع شد . ورود غم مفرط بر خاطر با تأثير حرارت وافر و اتّفاق طعام غير موافق و اصل مزاج منحرف به واسطهء امراض سابق ؛ جملهء اين اسباب دست به همديگر داده آن سرو جهاندارى را - بعد قضاء اللّه البارى - در بستر تب و بيمارى انداختند . شب هنگام ضيف حمّا در حماى ساحت ( 222 - ر ) بدن ميهمان شد ؛ ميهمانى بىحمايت « 4 » و ميزبانى بىرعايت « 5 » . ميهمان چه ؛ محصّلى گرم مزاج كه از [ او ] لرزه بر اندام افتادى ، تركى بىعلاج « 6 » كه يك نفس آرام ندادى .
--> ( 1 ) . F : خاطر . ( 2 ) . P : نهاده + بود . ( 3 ) . P : ژنگ . ( 4 ) . K : حمايت + بود . ( 5 ) . P : راحت . ( 6 ) . F : علاجى .