فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

403

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

كرده « 1 » كه پس از چند روز در عزاى جگر سوز خود را بر خاك خواهند افكند ؟ عمارات و حوضخانه‌ها را از نزول خداوند آبى در روى كار آمد ، فامّا زود هر حوضى ديدهء گريان شد . نهرهاى جان نواز را از ورود آن حضرت حياتى در بدن آمد ، فامّا نه دير [ ى كه درياى ] « 2 » ، خون در ايشان روان شد . ابيات « 3 » مسلمانان شهِ ما خوشدلى بود * ميانِ پادشاهان مُقبلى بود به هر محفل كه چون گل رخ نمودى * از اين گل چهره خرّم محفلى بود چو مَه در خاك اين منزل فرو رفت * چه دامنگير يا ربّ منزلى بود بعد از اندك زمانى عيد قربان در رسيد . ابيات عيدى « 4 » ( 215 - پ ) عيدِ قربان آمد و قربانيان حيرانِ تو * بگذر اى خونريز ، تا جانها شود قربان تو تو پى كشتن گريبان مىكشى فارغ مرا * من در آن « 5 » انديشه كز خون تر شود دامان تو صبح عيد پادشاه سعيد ، به سنن و وظايف اعياد از اقامت خطبه و اوراد فراغت « 6 » نموده به ذبح قرابين تقرّب و تنسّك نمود « 7 » . گويى قدوم اين عيد حاجّ مخبر بود ، بدانكه باديهء هجران به سر آمده و نوبت حج اكبرآمده است و تشنگى باديهء حرمان دنيا بس است ، از زمزم صفاى عقبى « 8 » جامى مىبايد كشيد و ضيق « 9 » مغيلانات اشباح تا چند به سعت سدرهء طوباى « 10 » عالم ارواح مىبايد رسيد . مثنوى « 11 » تنگىِ اين خانهء تاريك بس * دورى اين وعدهء نزديك بس

--> ( 1 ) . P : كرد . ( 2 ) . P : در ؛ با توجه به فحواى عبارت از K افزوده شد . ( 3 ) . P : شعر . ( 4 ) . P : بيت . ( 5 ) . P : درين . ( 6 ) . F : اقامت . ( 7 ) . P : فرمود . ( 8 ) . P : صفا به معنى . ( 9 ) . P : صيف ، K : ضنك . ( 10 ) . FKP : طوبى . ( 11 ) . P : شعر .