فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

390

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

رفعت بدان نسبت برافراختى و حسبى منيع نه كه بر حسب آن پايهء قدر خود بلند ساختمى ، علمى « 1 » وافر نه كه به ستر آن اخفاى عيوب كردمى و مال متكاثر نه كه بدان امالهء قلوب نمودمى . قبيله و اقوام نامدار نداشتم كه به كثرت ايشان بر امرا افتخار فزودمى . در صيد شوارد امانى حباله به از تمسّك به حبال شريعت [ نديدم و در قيد اوابد آمال ذريعه‌اى اقوى از تنسّك به طور شريعت ] نيافتم . دانستم كه در دنيا اظهار « الحقّ يعلو و لا يعلى » ، مرا بلند سازد و اشهار من تمسّك بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لَا انْفِصامَ لَها [ 2 / 256 ] دولت را جهت من در كمند آورد . خليفه فرمود ، زهد و طاعت سابق تو حكم ايمان منافق داشته كه ايّام دنيا در جوار : « اذا فعلوا ذلك عصموا منّى دماءهم و اموالهم » ، مىخواباند و وقت رجوع به عقبى او را به منزل وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ [ 2 / 79 ] مىرساند . دنيا را فداى راه خدا بايد ساخت ، تو راه خدا را فداى دنيا ساخته بودى ، لا جرم عادل حكم « 2 » به حكم : نُوَلِّهِ ما تَوَلَّى وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ [ 4 / 115 ] بر تو جارى گردانيد . نعوذ باللّه من نقمه و سوء عقابه و شرّ عذابه . ابيات « 3 » جهان را از براى حق فدا كن * همه كار جهان بهرِ خدا كن خدا جويان گذشتند از دل خويش * تو حقّ را هشته بهر باطل خويش ( 209 - ر ) قاضى از اداى اين حكايت برآشفت و همچو حكيمى كامل كه تسليم خلاف مقدّمات مبرهنهء خود از سفيهى جاهل كند ، گفت : گيرم كه در ارسال اصحاب غرضى « 4 » شرعى از هيچ باب ملاحظه نبوده . نه حقّ منصب وزارت كبرى كه تكفّل آن بر ذمّت همهء ما متحتّم گشته و حفظ لشكر و رعيّت كه بر ما واجب و لازم آمده ، رعايت بايد نمود . و رعيّت به حمد اللّه معموراند و در مواجب لشكر قصور موفور هست . پس مقتضاى حفظ حوزهء

--> ( 1 ) . F : علم . ( 2 ) . P : محكم . ( 3 ) . P : شعر . ( 4 ) . F : غرض .