فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

382

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

يارا نيست كه معروض دارد كه در يك ولايت از ولايات عراق كه بشرى و فراهان مشهور است ، در مدّت بيست روز كه زمان اقامت ايشان بوده ، در آن جا جهت تحقيق معاملات ديوان [ و ] محو آثار عدوان چندان املاك در تصرّف خواجه درآمده كه چون انديشهء خاطر را بر زرع ( 204 - ر ) آن پيوسته‌اند ، صد جفت گاو را جهت زراعت بر آن بسته‌اند و بحقّ « 1 » اين اضرار مظلومان در اين امر اكثر است و در ابطال حقوق ايشان مضرتش اوفر « 2 » ؛ چه ملك مظلوم چون در دست غاصبى نادان باشد و تصرّف باطل از « 3 » تمسّكات شرعيه عارى ، ارجاع آن در حيطهء امكان است . و چون قاضى نافذ الحكم به محضر قضات [ عدول « 4 » تصرّف غصبى ] خود را مشروع و معقول سازد ، كيست كه ملكيت آن مظلوم را ديگر از خدشهء چنين تصرفى ، مموّه باطنا ، موثوق به ظاهرا ، بپردازد ؟ و فى الواقع نفس حريص كه در بستان جهان نظر كرد ، اگر نه عنان شرع و عقال عقل او را در « 5 » تصرّف زياده مانع آيد ، خواهد كه تمام سبزهء : إنّ هذا المال خضرة حلوة ، را به قدم تملّك و تصرّف بفرسايد و آخر ناب نايبه گوشتش « 6 » بخورد و شاخ حادثه شكمش به درد ، همچو آن دابّه‌اى كه در بستان بسته بود و از شرّ حوادث رسته . نصيحت زاغ نشنيد و از بند باغبان فراغ طلبيد و ديد آنچه ديد . قاضى گفت : آن داستان چگونه بوده است ؟ حكايت درازگوش كه در باغ بسته بود و گوش به نصيحت زاغ ننهاد « 7 » و از حرص جان بر باد داد « 8 » گفتم نغمه سرايان سرابستان بيان و خوش نوايان گلستان اخبار سابقيان حكايت كنند كه بوستانى چون باغ مينو به گل و سبزه آراسته و چون چرخ مينا به كواكب زواهر ازهار پيراسته . اطرافش چون فرش بوقلمون پر ميوه‌هاى گوناگون ( 204 - پ ) و اكنافش چون

--> ( 1 ) . P : و الحق . ( 2 ) . F : ادقر ، K : ادفر . ( 3 ) . P : از + او . ( 4 ) . F : عادل . ( 5 ) . KP : از . ( 6 ) . KP : تاب تابيه گوشش . ( 7 ) . K : نداد . ( 8 ) . P : حكايت .