فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

374

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

و عنصرى بر اوج مجرّدات تسلّق ننموده ، هر آينه در اثبات صانع حكيم قاصر و فهم‌شان از ادراك خالق عالم متقاصر است . و قسمى « 1 » ديگر را قوّت فكر صايب سليم جالب به معرفت صانع كريم گشته و به يمن متابعت انبيا به سر منزل سعدا « 2 » رسيده‌اند . امّا ، فرقهء اوّل اگر چه اثبات صانع « 3 » مجرّد قديم وراى عالم جسمانى نمىكنند ، فامّا بر حسب تجارب صحيحه كه در مشاهدهء وقايع عالم ايشان را حاصل گشته ، دانسته‌اند كه در كارگاه جهان عدلى عظيم قايم است و در طبيعت مجازات و مكافاتى تمام . دايم نبات كه از زمين عرق غذا مىكشد ، ذوق صولت اسنان حيوان مىچشد و حيوان كه در قدر معده گياه را جهت اخلاط مطبوخ مىسازد ، شحم بدن را در ديگ مطبخ انسان مىگدازد و آدمى كه قوّت و قوت از بدن حيوان مىگيرد ، چراغ حياتش به فقد روغن رطوبت غريزى مىميرد . و اگر در طبيعت مجازات نبودى و قوانين عدل قايم نه « 4 » ، بقاى نوع در حيّز امتناع « 5 » بودى ؛ چه اعتدال مفقود گشتى و هيچ موجود سمت حدوث نيافتى . ليكن « 6 » چون بصر بصيرت اين طايفه ( 200 - ر ) به قذاى « 7 » عما مبتلاست و از اثبات صانع عاجز گشته و در تخته‌بند عالم جسمانيّات مانده‌اند و اجسام سماوى را اضوء و الطف [ و ابقى ] مشاهده مىكنند و نيز روابط « 8 » ميان اوضاع فلكى و وقايع ارضى [ را ] « 9 » بيّن و واضح مىدانند . هر آينه تصوّر « 10 » ادراك قوانين عدليّه واقعه در اوضاع ارض « 11 » به جواهر نيّرهء سماويه منسو [ ب ] مىدارند و روحانيّات كواكب را در جسمانيّات ارض عظيم مؤثر مىدانند ، در توقير سماويّات مبالغه نموده ، كمال انقياد ايشان به سر حدّ عبادت كشيده . و معنى عبادت خود در لغت اقصى مرتبهء تذلّل و خضوع است ، چنانچه عرب گويد : « للثوب الصّفيق « 12 » ثوب ذو عبدة اذا تذلّل و انقاد و خضع » . لهذا طايفه‌اى از جهلهء ايشان - و

--> ( 1 ) . F : قسم . ( 2 ) . F : سعد . ( 3 ) . P : صانعى . ( 4 ) . P : « نه » ندارد . ( 5 ) . K : انتفاع . ( 6 ) . P : لاكن . ( 7 ) . F : غذاى ؛ K : قذى . ( 8 ) . KP : رابطه . ( 9 ) . KPF : ندارد ، با توجه به فحواى عبارت افزوده شد . ( 10 ) . F : قصور . ( 11 ) . P : ارض + بيّن و . ( 12 ) . F : الضعيق .