فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

372

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

آن زمان كه افتى از نوا چون عُود * كس به يك فلس كهنه‌ات نخرد فقير از مقام تمعّن فى وجه اللّه « 1 » كه پيو [ سته ] به حمد اللّه روى و راى كمينه است و اهتمام در احراز [ ثواب ] كلمة حقّ عند سلطان جائر ، كه عادت و خلق ديرينه ، از استماع آن سخن بارد ( 198 - پ ) گرم گشته ، گفتم اين مال به صورت دينار عين است و به معنى عين نار ، و اين كفايت در عاجل فخرست و در آجل عار . اگر بر آنى كه خزانه را معمور مىسازد ، نمىدانى كه اساس ملك را مىاندازد و نقد خزانهء زندگانى مىپردازد ! مالى كه از تنقيص « 2 » ارزاق گرسنگان جمع كنند ، چه سيرى بخشد و درهمى كه از وظايف اربطه و خوانق فراهم آورند به چه وصله نشيند ؟ پارهء آقچه كه از قطع وظيفهء ابو عبد اللّه خفيف و اصل شده باشد ، به كدام گران جان دهند و چند فلسى كه از سدّ معيشت آش خانهء « 3 » روزبهان بقلى حاصل گشته ، به كدام تره بر خوان نهند ؟ كفّى كه در اين كفايت خوض « 4 » كرده ، سزاى نكال فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما [ 5 / 38 ] ست ، و العجب تحسين : لا شلّت يداك ، را جويان است و پايى كه در اين مهمّات قدم نهاده مستحقّ و بال أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ [ 5 / 33 ] است ، به خلاف مزد پاى مردى را خواهان . قاضى عيسى كه در شأن برادر انديشيده بود كه دو آستينش دو در از عدل و احسان است بر روى عالم گشاده و دو كعب بركاتش دو انگشترى زينهار است در كف اولاد آدم نهاده . پاى فكرتش ساحت عالم جبروت مىپيمايد و سر همّتش قرع الباب ملكوت مىنمايد . در حرم فقاهتش امام الحرمين كمينى « 5 » و در طىّ دفتر حكمتش ابن سينا حرف « 6 » سينى است ، از استماع اين كلمه - الحقّ من المحقّ - همچو آتش محرق برآمد و همچو حمّاى مطبق بدين خسته درآمد . در صورت زبانيه ديدهء همچو عين آنيه « 7 » بر روى اين سوخته گشاد و به تلويهء رأس و عنق به تف عذاب ( 199 - ر ) الحريق وعيد داد . مسكين غافل از موعود قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ النَّارِ ذاتِ الْوَقُودِ [ 85 / 4 ، 5 ] بود .

--> ( 1 ) . K : تمعّن وجه اللّه ، PF : تمّعر وجه فى اللّه ، با توجه به فحواى عبارت تصحيح شد . ( 2 ) . F : تنقص ، K : تنقيض . ( 3 ) . F : معيشتيش خانهء . ( 4 ) . P : فرض . ( 5 ) . F : مكينى . ( 6 ) . KP : حروف . ( 7 ) . F : آينه .