فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

357

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

[ مثنوى ] الا تا ننازى به جاه و مكان * كه پُر اعتبارى ندارد جهان اگر اوج گردون شود جاى تو * زمانه بود بندهء راى تو و گر بخت بخشد ترا داورى * كه نُه چرخ در زير پا آورى ( 190 - ر ) ور اقبالِ دولت غلامت شود * همه كارِ عالم به كامت شود و گر هفت اقليمِ روى زمين * سكندر منش آيدت در نگين سرانجام زير زمين جاى تست * دو گز قبرِ تاريك مأواى تست كنونت كه جا داده ميدانِ بخت * بزن گوى نيكى به چوگانِ بخت چو فرصت عزيزست كارى بكن * به بازِ سعادت شكارى بكن به عقبى بهشتِ مُسلّم بجو * رضاى خداوندِ عالم بجو كه دوران به حرمان نشاند ترا * بجز نام نيكو نماند ترا خدايا به توفيق را هم نماى * ز واديى حيرت پناهم نماى [ و الحمد للّه ربّ العالمين و صلّى اللّه على محمّد و آله اجمعين ] و در ربيع الاول اين سال در قشلاقگاه « 1 » ايلچى سلطان خراسان معزّ الدّولة و السّلطنة و الأقبال سلطان حسين ميرزا به پايهء سرير آفاق پناه آمد ؛ در ضمن مفاوضه قواعد استكانت را تمهيد كرده و مصافات قديمه را به زلال اخلاص تجديد نموده ، خورشيد التفات خسروى بر حالش تافت و بيلاكات او شرف قبول يافت . و هم در اين سال سيّد حمزه ولد سيّد حسن مشعشع از جانب پدر مصحوب فرستادهء داروغهء شيراز به عزّ بساط بوسى سرافراز شد و وظايف بندگى و هواخواهى پدر و انقياد لشكر « 2 » عرب و تسليم شوشتر به عرض بندگان درگاه رسانيدند و به عرض ضراعت « 3 » ( 190 - پ ) از منبع مرحمت و الطاف انواع استعطاف تقديم نمود . مراحم پادشاهى

--> ( 1 ) . K : قيشلاقگاه . ( 2 ) . F : لشكر + و . ( 3 ) . P : صراحت .