فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
مقدمهء مصحح 43
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
قابل قبولى را براى حكمرانى آنان فراهم مىآورد . تاريخنگاران به طور عموم در آغاز گزارش تاريخى خود از يك سلسله ، نخست نسب نامهء آن را مورد ارزيابى قرارداده ، سپس مطلب را پى مىگرفتند . فقدان تبار نامهء معتبر به مثابهء فقدان اعتبار و صلاحيت لازم براى احراز قدرت سياسى بود . افزون بر آن ، تبار گرايى اين سلسلهها پاسخى به تفاخر دستگاه خلافت شمرده مىشد . تبار گرايى طاهريان كه موالى قبايل خزاعى بودند و صفاريان رويگرزاده و عيّار ، در واقع تلاشى جهت پاسخگويى به غرور تبارگرايانهء خلافت بغداد و نفى حقارت خويش بوده است چنان كه پيش از فضل اللّه ، گرديزى هم از يعقوب ليث صفارى با جملهء « مردى مجهول بود » « 1 » ، ياد كرده است . اما فضل اللّه دربارهء گذشتهء آق قوينلو ، در همان آغاز ، به نوشتن چند جملهء متكلّف اكتفا مىكند و اجداد آنها را به منزلهء ستارگانى مىداند كه همچون نور صبح روشنايى مىدهند و زبان خود را براى نشر مكارم و محاسن آنها الكن و قاصر مىداند . « 2 » چون نويسنده ، فقيه و متشرّع است ، در خصلت چهارم پس از بررسى متون قديم نتيجه مىگيرد ، شاهانى كه قبل از بعثت ، معاصر پيامبر مرسل بودهاند ، به بيعت با دين الهى گردن گذاشتهاند و چون « دعوت اسلام به ايشان رسيده ، آن خانان بر سر خوان كرامت ايمان نوالهء احسان ربودهاند و بر ساير ملوك در پذيرايى دين حق و حقّ دين مبادرت فرموده . » « 3 » ، ولى نويسنده در كتاب خود به انتساب شاهان آق قوينلو با اين فرستادگان خداوند نمىپردازد و رندانه از آن مىگذرد . چون پيش از وى ، ابو بكر طهرانى در اثر خود ديار بكريه ، كه دربارهء رويدادهاى سلطنت اوزن حسن نوشته ، در شرح تبار شاهان آق قوينلو تا حضرت آدم پيش رفته است . نويسنده در خصلت ششم بر اين باور است كه بايد منشأ اجداد سلطان نه مدن خبيثه باشد و نه بلاد فاسده « 4 » ؛ زيرا به نظر او اقامت در اين گونه شهرها سبب روى آوردن به
--> ( 1 ) . زين الاخبار گرديزى ، 304 . ( 2 ) . عالمآراى امينى ، 23 . ( 3 ) . همان ، 26 . ( 4 ) . همان ، ص 26 .