فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
342
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
مكنتش دست اقتدار ساير امراى عالى مقدار برتافته بود ، كسى « 1 » ديگر را در امور مملكت و مال به هيچ وجه مدخل و مجال نبود . در اين اثنا كه رتبت قاضى به كمال رسيده ، بلكه فى الحقيقه زمان نكبت و و بال ( 180 - ) رسيده ، در خاطر شريف قاضى خطور كرد كه آثار حشمت و جلال او بايد كه به اطراف عالم رسد و مرتبهء عالى او در عراق و فارس بر ساير اكابر و ارباب مكارم و مفاخر « 2 » مسلّم گردد و ظاهرا چنان « 3 » مىنمود ، و اللّه أعلم بنيّته كه مراد او اين است كه بعضى از امناى ملك و ملّت به جانب عراق و فارس روند « 4 » و از ابواب كفايات مبلغى حاصل نمايند « 5 » كه موازى محصول تمغاوات ممالك محروسه كه معظم ابواب المال مملكت است ، تواند بود تا بعد از وصول آن وجوه كفايت ، از حضرت اعلى التماس بخشيدن تمغاوات آسان باشد . چه وجه كفايت چون موجود باشد ، آن التماس اصلا مردود نگردد و به واسطهء تردّد بدان نحو چنين ظلمى « 6 » عظيم از صفحهء روزگار محو گردد ، ظاهرا چنين مىنمود و مطّلع بر نيّات ، حضرت خالق البرايات است و ما احسن ما روينا عن عايشة - رضي اللّه عنها - انّها قالت : « قال رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و سلّم - يغزو جيش الكعبة حتّى اذا كانوا بالبيداء يخسف بأوّلهم و آخرهم . فقالت عايشة - رضى اللّه عنها - يا رسول اللّه ! كيف يخسف باوّلهم و آخرهم و فيهم سوقتهم و من ليس منهم ؟ فقال رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و سلّم - يخسف بأوّلهم و آخرهم ، ثم يحشرون على نيّاتهم » . القصّه ، قاضى در تردّد امضاى اين عزيمت روزى چند گذرانيد ، تا آخر شبى عالى جناب آصف دوران شاه شرف الدّين محمود ديلمى « 7 » را كه وزير عالى مكان و مشرف صاحب مكنت ديوان بود به خلوت خوانده ، در اين باب ( 181 - ر ) مشورت فرمود و بعد از تقديم بسى مقدّمات چنين اظهار كرد كه در اين سال بر خاطر فيض مآثر
--> ( 1 ) . F : كس . ( 2 ) . F : مفاخر + و . ( 3 ) . P : چنان + اظهار . ( 4 ) . P : عبارت « كه بعضى . . . روند » را ندارد . ( 5 ) . F : نمايد . ( 6 ) . P : ظلم . ( 7 ) . پارهء از منشات وى در كتاب منشات ميبدى آمده است .