فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

300

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

آفتاب جاهش به سايهء دولت حضرت اعلى در ملك مازندران اوج استوا يافت ، ليكن « 1 » به زوال نزديك بود ، لاجرم بعد از آنكه نقد دولتش در بازار جهان رواج گرفت و دشمن قلبش همچو زر ناسره به مملكت گيلان روان شد و در اداى خراج مضروب كه استعجال در او مطلوب بود ، تهاونى مىورزيد و تعلّلى به ظهور مىرسانيد . از محصّلان وجوه خراج شرعى هر كه را « 2 » تحصيل قنطارى در عهده بود ، از عهدهء وصول دينارى بيرون نمىآمد و هر كه برات خروارى برده بود ، مثقالى نمىآورد . با آنكه همچو كرم پيله در ميان ابريشم نشسته بود ، تارى « 3 » از او حاصل نه و برات داران در تمام مملكت سارى ، دينارى را آمل نبودند و چون تهاون در وجوه اداى خراج شرعى از امراى بلاد شرعا ( 157 - پ ) از امارات بغى و عصيان است ، هر آينه حكم سارى جارى شد كه امرى سر حدّ خراسان در موكب امير اعظم كشورستان بكر بيك موصل لو توجّه صوب مازندران نموده ، امير شمس الدين را كه حقوق احسان به عقوق و كفران مبدّل ساخته ، به خوارى از سارى برانند و چون فلاح از آن سادات بىصلاح برخاسته ، در آن ممالك داروغهء خاصّه نشانند ؛ چه شجرهء خلاف آن تخمدان رعيت را بار دل است و از آن غير بىبرگى بينوايان ثمره‌اى حاصل نه . [ نظم ] به بومى كه يا بى درختِ خلاف * بر انداز بيخش كه شاخِ شرست چو بر بيد افتاده نامِ خلاف * نگه كن كه برگش همه خنجر است از امراى سارى و مازندران آقا رستم كه زال دهر او را نامساعد بود و مدّتها در اردويهء « 4 » همايون چنين فرصت را راصد ، در ديوان اعلى خطّ داده ، « 5 » تقبّل نمود كه اگر بندگان « 6 » بنده را به ضبط اموال آن مملكت مأمور دارند و داروغه گمارند ، رعيت در مهد رعايت بيارامد و امر اداى وجوه ديوان به تعلّل نينجامد .

--> ( 1 ) . K : لكن . ( 2 ) . K : كى را . ( 3 ) . K : يارى . ( 4 ) . P : اوردوى ( 5 ) . P : داد ( 6 ) . P : بنده‌گان .