فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
289
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
عين حشمت و شكوه به شيخ حيدر رسيدند . روز چهارشنبه بيست و نهم رجب كه زبان زمانه به فحواى : « عش رجبا « 1 » ترعجبا « 2 » » گويا بود ، بامداد كه علم زر اندود صبح را از موكب شرق بگشادند و كوس آفتاب بر پشت پيل افق بنهادند « 3 » ، سطوت پادشاه نيمروز تيغ قهر و انتقام بر قواى الوس منكوس شام راند و لشكر نور بر جيش حبش فام ظلام فحواى : فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا [ 6 / 45 ] خواند ، سواد لشكر شيخ حيدر از دامن البرز بنمود ، پشت به كوه باز داده و رو به جنگ نهاده . از صوفيان بىصفا ، صفها آراسته و براى فتنه انگيزى نشسته و به هواى خونريزى برخاسته . مصاف جنگ جايى تعيين كرده كه او با تمام لشكر در محلّى « 4 » حصين كه از هيچ جانب كسى را بر او دستى « 5 » نباشد ، توانند ايستاد ؛ و از عساكر همايون « 6 » در مقابل او بر زمين هامون غير دويست [ سيصد ] نفر « 7 » نتوانند دست به تيغ گشاد و در وقت كرّ و فرّ لشكر را بر بلندى بايد تاخت و برگ جنگ بر هوا بايد ساخت . امراى پر دل ، چون لشكر آن مقاتل را مقابل يافتند ، همچو شاهين كه به صيد كبوتر سمين شتابد ، به جانب او شتافتند . قلب و يسار و يمين آراسته و قلب دشمن را از يمين و يسار كاسته . قول لشكر به مكنت امير صفدر صف شكن دلاور ملك الامرا ، شجاع الدّوله سليمان بيك و امير اعظم اعلم سعيد ظهير الدّولة و السّعاده ابراهيم بيك جهانگير « 8 » مكين شد . چون قلب ( 152 - ر ) و جناحين مرتّب گشت و لشكرها به يكديگر رسيدند ، در حال شعلهء آتش به يك بار « 9 » در كرهء نار پيوست و غبار نعل ستوران بر حاشيهء فلك اطلس نشست . مثنوى « 10 » برخاست غبار تا به افلاك * بنشست فلك ميانهء خاك اجزاى زمين بر آسمان شد * افلاك تمامِ كهكشان شد تفِ تنور حرب جوّ كاينات را همچو كانون بر افروخت و شعلهء برق سنان خرمن ماه را در آسمان بسوخت .
--> ( 1 ) . P : مرحبا ؛ K : ترى . ( 2 ) . P : ترعجب . ( 3 ) . P : نهادند . ( 4 ) . PF : محل . ( 5 ) . P : كسى را از اجانب بر او دوستى . ( 6 ) . P : نفر . ( 7 ) . F : كس . ( 8 ) . P : جهانگير + بيك ( 9 ) . P : پيكار ؛ K : يكباره . ( 10 ) . P : شعر .