فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

287

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

ناطقه چون رغبِت افلاك كرد * لوح تخيّل ز رقم پاك كرد در واقعه چنان ديدند كه شيخ حيدر به مجلس انور حاضر آمد و به واسطهء صدور اعمال تباهى ، در معرض خطاب پادشاهى بود . امر عالى نفاذ يافت كه دستى كه پيش از اين به خون ناحقّ گشاده به قفا « 1 » بربندند و بيش از اين اطلاق دست او بر بىدست و پايان نپسندند . شيخ حيدر پيش بازوى قدرت سر نمىنهاد و اصلا به حبس و قطعا دست به بند نمىداد . شاه منصور نام كه از جوانان غُور « 2 » است - در موقف اعلى عزّ حضور داشت ، به فرمان همايون « 3 » مبادرت جسته ، سا [ عد ] نخوتش بشكست و هر دو دستش بر يكديگر ( 150 - پ ) بست « 4 » . پس فرمان پادشاهى صادر شد كه شيخ نامقبول را به محكمهء شريعت دوانند و به حكم خدا و رسول خدا او را به قصاص رسانند . بامداد آن ليلهء مباركه [ صبح ] شادمانى از افق كامرانى طالع شد و آفتاب فتح و نصرت از مشرق امانى لامع گشت « 5 » . گويى ، خبر فتح آن صبح رسيد و صبح صادق اقبال از افق افضال آن روز دميد . چون صدق آن واقعهء صادقه از فحواى إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ لَيْسَ لِوَقْعَتِها كاذِبَةٌ [ 56 / 1 ، 2 ] اخبار مىنمود ، ديگر خواطر را در حصول فتح قريب ، هيچ دغدغه‌اى و ضماير را در وصول نصر الهى اصلا مجمجه‌اى باقى نماند . فى الحال ، در عين فراغ بال بر سمند سعادت و اقبال سوار شده ، به طالع شادى انگيز ، عزم ييلاق تبريز فرمودند . موكب اعلى كوچ بر كوچ در عين هيبت و شكوه در يورت اروانه « 6 » كوه - از يورتهاى سهند - نزول فرمود « 7 » . [ بيت ] نم في سرير العلا « 8 » ف « 9 » الجدّ يقظان * و كل امور العدى فاللّه ديّان

--> ( 1 ) . P : قضا . ( 2 ) . PF : قور . ( 3 ) . F : هميون . ( 4 ) . P : پيوست . ( 5 ) . P : گشت + و . ( 6 ) . K : ارونه . ( 7 ) . P : عبارت « موكب . . . فرمود » را ندارد . ( 8 ) . P : العلاى . ( 9 ) . F : فى .